ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 322
ثمّ إنّ الأشياء المشتركة في معنى كلّيّ يتميّز بعضها من بعض بأحد امور ثلاثة ؛ فإنّها إن اشتركت في عرضيّ خارج من الذات فقط ، تميّزت به تمام الذات ؛ كالنوعين من مقولتين من المقولات العرضيّة المشتركين في العرضيّة . و إن اشتركت في ذاتيّ ، فإن كان في بعض الذات ، و لا محالة هو الجنس ، تميّزت ببعض آخر ، و هو الفصل ؛ كالإنسان و الفرس المشتركين في الحيوانيّة ، المتميّزين بالنطق و الصهيل ؛ و إن كان في تميز و انحاء گوناگون آن اشيايى كه در يك معناى كلّى با يكديگر اشتراك دارند ، به واسطهء يكى از امور سهگانهء زير از يكديگر متمايز مىشوند : [ 1 . به تمام ذات : ] اگر آن اشيا تنها در يك امر عرضى و بيرون از ذات با يكديگر مشترك باشند ، تمايزشان به تمام ذات خواهد بود . مانند دو نوع از دو مقولهء مختلف از مقولات عرضى كه فقط در « عرض بودن » باهم مشتركند . [ مثلا خط كه يك نوع كمّ است و سفيدى كه يك نوع كيف است ، ذاتشان كاملا مباين با يكديگر است ، و هيچ وجه اشتراك ذاتى ميان آنها نيست ، و لذا با تمام ذاتشان از يكديگر متمايز مىشوند . ] [ 2 . به جزء ذات : ] اگر آن اشيا در يك امر ذاتى مشترك باشند ، [ دو حالت دارد : يا آنها در بعض ذات مشتركاند ، و يا در تمام ذات . ] در صورتى كه در بعض ذات مشترك باشند - كه آن بخش مشترك قهرا جنس آنها خواهد بود - به واسطهء جزء ديگر ذاتشان ، كه همان فصل است ، از يكديگر متمايز مىشوند . مانند انسان و اسب كه در « حيوانيت » باهم مشتركاند ، و به واسطهء نطق و صهيل [ - شيهه زدن ] از يكديگر متمايز مىشوند . [ 3 . به عوارض بيرون از ذات : ] و در صورتى كه آن اشيا در تمام ذاتشان با يكديگر مشترك باشند ، به واسطهء عوارض خارجى از يكديگر امتياز مىيابند ، البته عوارضى كه مفارق و قابل انفكاك از ذات هستند ، [ نه عوارض لازم ذات ، ] زيرا اگر عارض لازمهء ذات باشد ، هيچ فردى از ماهيت بدون آن عارض و جدا از آن نخواهد