الإنسان متحرّك الأصابع بالإمكان ؛ و يصدق في السالبة فيما إذا كان الجانب الموافق ممتنعا ، نحو : ليس الكاتب بساكن الأصابع بالإمكان ، أو مسلوب الضرورة ، نحو : ليس الإنسان بساكن الأصابع بالإمكان .
فالإمكان بهذا المعنى أعمّ موردا من الإمكان بالمعنى المتقدّم - أعني سلب
شرح
نيست ، [ يعنى نه ثبوت محمول براى موضوع ضرورى است و نه سلبش از آن ضرورى مىباشد . ] مانند قضيهء : « انسان ممكن است انگشتانش در حركت باشد » .
[ بنابراين ، امكان عام در قضاياى موجبه هم با ضرورت وجود ، يعنى وجوب ، جمع مىشود و هم با سلب ضرورت وجود و عدم ، يعنى امكان خاص . ]
امكان به معناى ياد شده در قضاياى سالبه نيز دو مصداق دارد :
يكى آنجا كه جانب موافق قضيه - [ در اينجا مقصود از جانب موافق قضيه ثبوت محمول براى موضوع است ] - ممتنع است ، مانند قضيهء : « نويسنده ممكن است انگشتانش ساكن نباشد » . [ مفاد اين قضيه آن است كه ساكن بودن انگشتان نويسنده ضرورت ندارد ، اما بيان نمىكند كه آيا ساكن نبودن انگشتان ضرورت دارد يا ندارد ؟ ]
و مصداق ديگر آنجاست كه نه سلب ، ضرورت دارد و نه ايجاب ؛ مانند قضيهء « انسان ممكن است انگشتانش ساكن نباشد » .
[ حاصل آنكه امكان به معناى ياد شده در قضاياى موجبه دو مصداق دارد : يكى آنجا كه مادّهء قضيه وجوب است و ديگر آنجا كه مادّهء قضيه امكان به معناى سلب ضرورتين است . و در قضاياى سالبه نيز دو مصداق دارد : يكى موردى كه ثبوت محمول براى موضوع ممتنع است ، و ديگر موردى كه مادّهء قضيه امكان به معناى سلب ضرورتين است . ]
بنابراين ، امكان به معناى مذكور هم شامل موارد امكان به معناى سلب ضرورتين مىشود ، و هم شامل موارد هريك از وجوب و امتناع مىگردد .
پس امكان به معناى يادشده از جهت مورد و مصداق اعم از امكان به معناى سلب