پيامبران بودند و اكنون فرقى نكردهاند و حالت قبل و بعد از بعثت پيامبران بر ايشان يكسان است .
كَذلِكَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ
؛ اين چنين بر دلهاى تجاوزگران ، مهر مىنهيم .
مهر نهادن كنايه از عناد و دشمنى مخالفان است ، كه مايهء خوارى و خذلان آنهاست ، و خداوند آنان را به تجاوزگرى نسبت داده است . من بعدهم بعد از پيامبران .
فَاسْتَكْبَرُوا
؛ با وجود روشن بودن آيات الهى ، از قبول آنها ، سرباز زدند .
وَ كانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ
؛ آنها مردمى كافر و داراى گناهان بزرگ بودند ، و بدين سبب از پذيرفتن آيات الهى سرباز زدند و جرأت بر ردّ آنها پيدا كردند ، و چون شناختند كه قرآن حق و از نزد خداست گفتند : اين سحر آشكار است .
أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ
؛ حضرت موسى به مردم گفت : آيا حق را عيبجويى مىكنيد و مورد طعن خود قرار مىدهيد ( قول در اين جا به معناى عيبجويى به كار رفته چنان كه در بعضى موارد « ذكر » به اين معنا به كار رفته است ) مثل :
سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ
؛ « شنيديم از جوانى كه از بتها بدگويى مىكرد . » ( انبياء / 6 ) به معناى « يعيبهم » آنها را بدگويى مىكرد .
أَ سِحْرٌ هذا
؛ آيا اين كه پيامبر آورده سحر است ؟ اين جمله از استفهام انكارى است دربارهء آنچه كه كافران راجع به آيات الهى مىگفتند . مىتوان گفت : مفعول « أ تقولون » محذوف است . و آن ، مدلول جملهء : «
إِنَّ هذا لَسِحْرٌ مُبِينٌ
» است كه در آخر آيهء قبل ذكر شده است و بعد با استفهام انكارى خطاب به آنها فرموده است :
أَ سِحْرٌ هذا
؟
لِتَلْفِتَنا
؛ تا ما را منصرف كنى « لفت » و « فتل » به يك معناست ، و مطاوعهء آنها :
« التفات » و انفتال مىباشد .
عَمَّا وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا
؛ تا ما را از آنچه پدرانمان بر آن بودند ، منصرف سازى .
و مراد عبادت بتهاست .