تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ
؛ پس از آن كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله معجزه بودن قرآن را بيان فرمود و معجزاتى غير از قرآن هم بر آن افزود و حجّت بر مردم تمام شد ، آنها گفتند هرگز به تو ايمان نمىآوريم ، تا اين كه براى ما از سرزمين مكّه چشمه‌اى ظاهر سازى كه پيوسته آب از آن بجوشد ، ينبوع بر وزن يفعول ، مثل يعبوب از فعل « عب » . « تفجر » را با تخفيف : « تفجر » نيز خوانده‌اند . (
كَما زَعَمْتَ
) كفّار گفتند : چنان كه مىپندارى ، مرادشان اين آيه بود :
إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفاً مِنَ السَّماءِ
؛ « اگر خواهيم آنها را در زمين فرو بريم ، يا بر آنان پاره‌هايى از آسمان افكنيم » ( سبأ / 8 ) « كسفا » : اين كلمه با فتح و سكون سين هر دو قرائت شده و جمع كسفة است .
أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا
؛ در معناى اين عبارت چند احتمال وجود دارد : 1 - قبيل به معناى شاهد و ضامن يعنى خدا و ملائكه را ، پيش روى ما حاضر كنى ، تا شاهد و ضامن گفته‌هاى تو باشند ، چنان كه شاعر مىگويد :
رمانى بامر كنت منه و والدى * بريئا و من جول الطوى رمانى « 1 »
2 - قبيل به معناى مقابل است يعنى خداوند و ملائكه را در مقابل بياورى كه ما آنها را مشاهده كنيم . 3 - « قبيلا » جمع « قبيله » و حال از « ملائكه » است ، يعنى فرشتگان را گروه گروه پيش ما بياورى ، زخرف طلا .
أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ
؛ يا اين كه بر پله‌هاى آسمان بالا روى . در اصل معارج السّماء بوده است .
وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى . . . .
؛ و تازه اگر به آسمان هم بالا به روى هرگز به آسمان بالا رفتنت را باور نمىكنيم مگر اين كه از آسمان كتابى را نازل كنى كه تصديق تو كند و
هامش
( 1 ) - مرا به كارى متّهم ساخت كه من و پدرم از آن دوريم ، و اين تهمت مثل آن است كه كسى از ته چاه به طرف بالا سنگى بياندازد ، كه به خودش برمىگردد .