است ، اگر چه در كنار نهر جارى باشى . « 1 »
إِخْوانَ الشَّياطِينِ
؛ آنها كه همانند شياطيناند و راه و روش آنها را طى مىكنند ، اين كمال مذمّت و بدگويى از اهل تبذير و اسراف مىباشد .
وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً
؛ و شيطان نسبت به پروردگارش كفر ورزيد پس سزاوار نيست كه مورد اطاعت و پيروى قرار گيرد زيرا او ، تنها به كارهاى بدى مثل كارهاى خودش دعوت مىكند .
وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ
؛ اگر اين گروه كه گفتيم : بايد حقوقشان را بدهى ، به تو رو آوردند و تو چيزى نداشتى و از شرم اين كه جواب ردّ به آنها بدهى رويت را از آنها برگرداندى تا از خداوند طلب فضل كنى كه امكان بذل و بخشش به دست آورى ،
فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُوراً
وعدهء جميل و احسان به آنان بده و اميدوارشان كن . در اين جا «
ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ
» كه طلب رحمت به جاى فقدان روزى گذاشته شده « 2 » به اين دليل كه فاقد روزى هم در جستجوى روزى است و مىتوان گفت : «
ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ
» متعلق به جواب شرط و مقدم بر آن است كه تقديرش چنين مىشود : فقل لهم قولا سهلا ، تطييبا لقلوبهم ابتغاء رحمة اللَّه ، التي ترجوها برحمتك عليهم ؛ « براى خوشحالى آنها گفتارى نرم داشته باش ، تا رحمت خداى را كه به اين دليل اميدوار هستى بتوانى به دست آورى . » و نيز مىتوان گفت : اعراض از اين نيازمندان كنايه از عدم استطاعت است ، يعنى اگر نمىتوانى سودى به آنها برسانى با گفتارهاى اميد بخش نويدشان بده .
وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ
؛ در پايان ، خداوند سبحان امر كرده است به ميانه روى بين ولخرجى و سختگيرى و اين جمله تمثيلى است از خوددارى كردن بخيل از
هامش
( 1 ) -
ما هذا السرف يا سعد ؟ قال : اوفى الوضوء سرف قال : نعم و ان كنت على نهر جار .
( 2 ) - زيرا در اصل چنين بوده : اگر بخاطر فقر و تنگدستى از آنها اعراض كردى .