تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
باعث بىقرارى و ناراحتى وى باشد . از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه كمترين ظلم نسبت به پدر و مادر كلمهء « اف » است و اگر خداوند چيزى پايين‌تر از اين كلمه سراغ مىداشت ، از آن نهى مىفرمود . « 1 »
وَ لا تَنْهَرْهُما
؛ در مقابل كارى كه از آنها ، سر مىزند ناراحتشان مكن و آنچه از تو مىخواهند ، از آنان دريغ مكن .
وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً
؛ به جاى منع كردن و گفتن حرفهاى زجر آور سخنانى بزرگوارانه و نيكو به آنها بگو . چنان كه مقتضاى حسن ادب است . بعضى گفته‌اند به آنها بگويد : پدرجان ! مادر جان ! چنان كه حضرت ابراهيم به پدرش « 2 » با اين كه كافر بود گفت : پدرجان ، و نبايد انسان پدر و مادرش را به اسم صدا بزند ، زيرا اين امر ، جفا و بى ادبى به آنهاست . در اضافهء «
جَناحَ الذُّلِّ
» دو وجه محتمل است : الف : اضافهء معنوى باشد ، مثل حاتم الجود . در اين صورت معنايش اين است : بال نرمخويى و فروتنيت را بر آنها فرود آور . ب : اين كه از باب استعاره ، براى تواضع ، بال فرود آمده‌اى قرار دهى چنان كه لبيد در شعر خود براى شمال ، دست قرار داده و براى سرما ، زمام :
و عداة ريح قد كشفت وقرة * قد اصبحت بيد الشمال زمامها « 3 »
در اين آيه مبالغهء در فروتنى و اظهار كوچكى در برابر پدر و مادر اراده شده است ، زيرا اول مىگويد اين عمل حاكى از تحريك عاطفهء ترحّم تو در مقابل
هامش
( 1 ) - ادنى العقوق « اف » و لو علم اللَّه شيئا اهون من اف لنهى عنه . ( 2 ) - بطور مسلّم آذر كه كافر بود پدر ابراهيم نبوده و بين والد و أب فرق است زيرا والد فقط به پدر گفته مىشود در حالى أب به عمو بويژه وقتى كه بعد از پدر متكفّل امور انسان باشد نيز اطلاق مىشود . مهر تابان از بيانات علّامه طباطبائى ، ص 37 . ( 3 ) - چه بسيار باد بامدادى را كه از زبان رساندن به قوم خودم بازداشتم و بسا سرمايى كه افسارش به دست باد شمال سپرده شده است .