خود ، آنچه كفّار خواستند بر زبان جارى كرد و نجات يافت ، در پى اين امر ، بعضى از مسلمانان گفتند عمّار كافر شده است ، امّا پيامبر فرمود چنين نيست ، عمّار ، ايمان سرتاپايش را فرا گرفته است ؛ عقيدهء ايمانى او با گوشت و خونش ممزوج شده است و عمّار گريهكنان به خدمت پيامبر آمد ، حضرت به او فرمودند : چه كارى انجام دادى ؟ عرض كرد يا رسول اللَّه ، بسيار بد شد ، مرا رها نكردند مگر اين كه تو را ناسزا گفتم و خدايان آنها را به خوبى ياد كردم . پيامبر در حالى كه اشك او را پاك مىكرد فرمود : گناهى بر تو نيست اگر باز هم مجبورت كردند اين حرفها را بگو .
« ذلك » اشاره به اين است كه تهديد مذكور در آيهء قبل به اين دليل است كه كافران دنيا را برگزيدند و آن را بر آخرت ترجيح دادند و به خاطر كفرشان مستحقّ خذلان خداوند شدند .
«
وَ أُولئِكَ
» و اينها هستند كه در غفلت كامل فرو رفتهاند و غافلتر از ايشان نيست زيرا از تفكّر در سرانجام حال خود در آخرت غافلند و اين كمال بى خبرى انسان است .
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ
؛ اين جمله و ما بعد آن ، دلالت دارد بر تفاوتى كه ميان اينها كه به دنيا دل بستهاند و ميان آنان كه دلهايشان مملوّ از ايمان است ، يعنى عمّار و همفكرانش ، وجود دارد .
معناى اين كه خدا براى مؤمنان است اين است كه به نفع آنهاست نه به ضررشان ، يعنى ، خدا ولىّ و ياور آنان است نه دشمن و خوار كنندهء آنها و برخى گفتهاند خبر « ان » «
لَغَفُورٌ رَحِيمٌ
» است كه در آخر آيه آمده است ، و اين مطلب در قرآن سابقه دارد كه حرف « ان » مكرّر شده ، مثل :
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ
؛ تا آخر آيهء 119 .
مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا
؛ پس از آن كه در راه خدا شكنجه شدند و دشمنان آنان را به اكراه وادار به برگشتن از دين كردند آنها هم از روى اكراه و اجبار برخى از خواستههاى