بعد از قسمت ديگر بر طبق مصلحت نازل مىفرمايد ، و نيز در اين تعبير اشاره به اين است كه تبديل هم مثل تنزيل به خاطر مصلحت است . و
بِالْحَقِّ
جار و مجرور در محلّ حال از ضمير ، « نزّله » است ، يعنى جبرئيل قرآن را با اتّصاف به حكمت ، از جانب پروردگارت ، بتدريج نازل كرده و مقصود اين است كه نسخ هم نوعى از حقّ است .
لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا
؛ تا با دلايل روشن كه در قرآن وجود دارد ، مردم با ايمان را ثابت قدم سازد كه بر تصديق آنان بيافزايد و بگويند : قرآن ، به حق از جانب پروردگارمان است .
وَ هُدىً وَ بُشْرى
؛ اين دو كلمه عطف بر محل « ليثبت » است ، به تقدير : تثبيتا لهم و هداية و تبشيرا ؛ يعنى نزول قرآن به منظور راهنمايى و بشارت و استحكام عقيدهء مؤمنان انجام شده است .
إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ
؛ منكران مىگفتند : محمد صلى اللَّه عليه و آله قرآن را از بشرى مىآموزد ، كه غلامى رومى متعلّق به حويطب پسر عبد العزّى بنان « عائش » يا « يعيش » بود و براى خود كتابى داشت و بعد كه اسلام آورد مسلمان خوبى شد .
بعضى گفتهاند : مراد سلمان فارسى است كه كفّار مىگفتند : پيامبر داستانها را از او ياد مىگيرد .
لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ
؛ زبان كسى كه تعليم پيامبر را به او نسبت مىدهند و از گفتههايشان او را اراده مىكنند فصيح و بىعيب نيست . « 1 » « يلحدون » الحد القبر ، لحده ، اسم مفعول آن ملحد و ملحود « 2 » است : در موردى گفته مىشود كه وقتى قبر را
هامش
( 1 ) - اعجمى منسوب به اعجم ، كسى است كه زبان فصيح ندارد ، چه عرب باشد و چه غير آن ، امّا عجمى منسوب به عجم كسى است كه عرب نباشد مثلا سيبويه فارسى ، عجمى است اگر چه زبانش لغت عرب است ، به اين دليل قرآن اعجمى گفته است . با استفاده از ترجمهء مجمع البيان .
( 2 ) - اول از باب افعال و دوم ثلاثى مجرّد است .