تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ
؛ « 1 » كشتيها را مىبينى كه با سينه‌هاى خود ، آب دريا را مىشكافند . فرّاء مىگويد : « مخر » صدايى است كه از حركت كشتى به وسيلهء باد ، به وجود مىآيد .
وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
؛ تا از فضل خداوند در مسير تجارت خود از كشتيها استفاده كنيد . «
أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ
» كه مبادا زمين شما را مضطرب و آسايش شما را سلب كند .
وَ أَنْهاراً
؛ در زمين رودها قرار داد . توضيح اين كه در فعل « ألقى » معناى « جعل » مىباشد چنان كه مىفرمايد :
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً وَ الْجِبالَ أَوْتاداً
؛ « آيا زمين را گهواره و كوه‌ها را ميخ قرار نداديم ؟ » ( نبأ / 5 و 6 ) .
وَ سُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
؛ راههايى كه با ورود در آن به هر جا كه بخواهيد ، راهيابى مىشود .
وَ عَلاماتٍ
؛ علامتهايى كه براى نشان دادن راهها و راهنمايى عابران قرار دارد از قبيل كوه ، يا درّه و دشت و غير اينها .
وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ
؛ مقصود از « نجم » جنس ستاره است مثل : كثر الدرهم في أيدى الناس ؛ درهم در دستهاى مردم فراوان شده منظور جنس درهم است نه يك دانه از آن . سدّى : گفته است : مراد از نجم ستارهء ثريّا ( پروين ) و فرقدان ( دو برادر ) و بنات النعش ( هفت اورنگ ) و ستارهء جدى مىباشد گويى خداوند سبحان با مقدم داشتن نجم و آوردن ضمير ( قبل از فعل ) و تغيير آن از خطاب به غيبت ، اين را اراده كرده است كه : قريش به طور خاص بويژه در سفرهايشان به وسيلهء ستارگان راه را پيدا مىكردند ، و چون اين امر اختصاص به آنها داشت و كس ديگرى از آن آگاه
هامش
( 1 ) - جمع ماخره از مادّه مخر بر وزن فخر ، به معناى شكافتن آب از چپ و راست است ، و به صداى وزش بادهاى شديد نيز گفته مىشود ، و از آنجا كه كشتيها به هنگام حركت آبها را با سينهء خود مىشكافند ، به آنها ماخر يا ماخره مىگويند . تفسير نمونه ، ج 11 ، ص 181 تا 2 .