سرور تو مىباشد و آن ، عذابى است كه دشمنانت را از آن بر حذر مىداشتى و آنان را به نزول آن تهديد مىكردى ، ولى آنها در آن شك مىكردند .
وَ أَتَيْناكَ بِالْحَقِّ
؛ خبر قطعى دربارهء عذاب آنها را براى تو آورديم ، و ما در اين خبر از راستگويان هستيم .
فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ
؛ « فأسر » به همزهء وصل و قطع هر دو خوانده شده - از - سرى و اسرى - يعنى در اواخر شب ، پس از سپرى شدن قسمت بيشترى از آن از دنبال آنها برو ، و پشت سر آنها باش ، تا بر آنها ناظر باشى ، كه تخلّف نكنند .
وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ
؛ و كسى ، از شما به آنچه در شهر جا گذاشته توجّه نكند ، ممكن است اين دستور كنايه از پيوسته بودن حركت و توقّف نكردن باشد ، چرا كه هر كس به پشت سرش توجه كند ناگزير است كه اندك توقّفى داشته باشد .
وَ امْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ
؛ به آنجا كه امر شدهايد ، يعنى سرزمين شام ، برويد . فعل « امضوا » در « حيث » كه اين جا ظرف مبهم مكانى است ، عمل كرده و همچنين است ضمير در « تؤمرون » ( كه تقديرش تؤمرونه است و به حيث برمىگردد و ظرف زمان مبهم است ) .
وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ
؛ فعل « قضينا » چون به معناى « اوحينا » است ، به « الى » متعدى شده است .
أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ
؛ اين عبارت تفسير براى « امر » در جملهء قبل است ، و تفسير آن ، پس از مبهم آوردنش نشانهء اهميّت دادن به آن است . برخى ، بنا بر استيناف ، « ان » به كسر همزه خواندهاند ، كه گويى كسى گفته است : ما را از آن امر آگاه ساز ، در پاسخ چنين آمده است اين گروه تا آخرين فردشان آن گاه كه داخل صبح مىشوند ريشه كن مىشوند ( از بين مىروند ) چنان كه حتّى يك نفر از آنان باقى نماند . « دابرهم » : آخرين آنها ، « مصبحين » : در حالى كه داخل صبح مىشوند .