تبشروننى با اثبات « ياء » نيز خوانده شده و همچنين تبشّرونّ به ادغام نون جمع در نون وقايه قرائت شده .
قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ
؛ فرشتگان گفتند ما تو را به حقّ مژده مىدهيم يعنى امر متيقنى كه هيچ شك و شبههاى در آن نيست .
فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ
؛ پس ، از نااميدان مباش .
قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ
؛ يقنط به كسر و فتح نون قرائت شده است . ابراهيم گفت چه كسى از رحمت پروردگارش نااميد مىشود بجز آنان كه از راه راست منحرف شدهاند ، يعنى من اين امر را به دليل نااميدى از رحمت حق انكار نمىكنم بلكه به مقتضاى عادتى كه ميان مردم جريان دارد آن را بعيد مىشمارم .
فَما خَطْبُكُمْ
؛ پس ، به چه كارى برانگيخته شدهايد ؟
إِلَّا آلَ لُوطٍ
؛ اين استثنا اگر از قوم باشد منقطع است ، زيرا آنها مجرمند و با آل لوط يكى نيستند ( تا استثناى حقيقى باشد ) . و اگر استثنا از ضمير در مجرمين باشد ، متّصل خواهد بود و مثل اين است كه گفته است : ما به سوى قومى فرستاده شدهايم كه تمامشان گنهكارند بجز خانوادهء لوط كه چنين نيستند .
إِلَّا امْرَأَتَهُ
؛ اين كلمه استثنا از ضمير مجرور در « لمنجوهم » است ، نه استثناى از استثنا (
إِلَّا آلَ لُوطٍ . . .
إِلَّا امْرَأَتَهُ
) .
قَدَّرْنا إِنَّها لَمِنَ الْغابِرِينَ
؛ در اين عبارت تعليق « 1 » به عمل آمده و علّتش آن است كه تقدير ، معناى علم را در بردارد و به همين دليل ، دانشمندان اسلامى ، تقدير الهى
هامش
( 1 ) - تعليق از اصطلاحات نحوى است كه گاهى افعال قلوب به دليل مانعى لفظا از عمل باز مىمانند و در اين آيه « قدرنا » عمل نكرده و الّا بايد انّها به فتح همزه باشد نه با كسر آن ، اين جا سؤال مىشود كه چرا قدّر تعليق شده با آن كه از افعال قلوب نيست ؟ پاسخ دادهاند به اين دليل كه متضمّن معناى علم مىباشد كه از افعال قلوب است . كشاف ج 2 ، ص 582 ذيل همين آيه .