تفسير :
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ
؛ « صلصال » گل خشك پخته است كه وقتى بهم مىخورد صدا مىكند ، امّا آن گاه كه پخته شد ، آن را فخّار يعنى سفال گويند ؛ « حمأ » گل سياه تغيير يافته است . « مسنون » : صورت يافته و شكل گرفته سنة الوجه ، گردى صورت .
بعضى گفته « صلصال » به معناى آب شده و قالب يافته است ، كه گويا آن خاك از قالب ريخته شده تا به شكلى در آيد .
حق آن است كه « مسنون » به معناى مصوّر صفت براى « صلصال » باشد . گويى آن گل سياه در قالب ريخته شده و از آن ، پيكر ميان تهى انسان تشكيل يافته ، و سپس خشك شده چنان كه هر گاه در آن دميده مىشد به صدا در مىآمد و سپس اين حالت تغيير يافت و آدم شد .
« جان » اسم علم براى نوع جنّ است مثل « آدم » براى نوع انسان .
مِنْ نارِ السَّمُومِ
؛ از آتش بسيار داغ كه در سوراخهاى ريز بدن نفوذ مىكند .
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ
؛ و به ياد آور زمانى را كه پروردگارت به ملائكه گفت :
فَإِذا سَوَّيْتُهُ
پس وقتى كه خلقت آدم را متناسب و كامل كردم و براى نفخ روح آمادهاش ساختم و از روح خود ، در آن دميدم ، يعنى زندهاش كردم . در اين مورد ، دميدن و دميده شدن مادّى وجود ندارد بلكه تمثيلى است براى بيان چيزى كه آدم بدان زندگى يافته است . « 1 »
ما لَكَ أَلَّا تَكُونَ
؛ در اين عبارت حرف جرّ « فى » و « ان » حذف شده ، تقديرش اين است : مالك فى ان لا تكون مع الساجدين ، « چه هدفى باعث شد كه از سجده كردن امتناع كردى و چه چيز تو را به اين امر وادار ساخت » ؟
هامش
( 1 ) - آنچه وسيلهء حيات آدم است كه يك امر معنوى است تشبيه به چيزى مادّى شده كه دميده مىشود .