و ستمكاران گويند : پروردگارا ما را تا مدّتى نزديك مهلت ده ، تا دعوتت را اجابت و پيامبران را پيروى كنيم ، آيا شما در قبل سوگند ياد نمىكرديد كه نيستى و زوالى برايتان نيست . ( 44 )
و در ديار كسانى ساكن شديد كه به خود ستم كردند ، و براى شما آشكار شد كه ما با آنها چه كرديم و براى شما مثلها زديم . ( 45 )
تفسير :
اين آيات تهديدى براى ستمكار و دلدارى و تسليتى براى ستمديده است .
فِيهِ الْأَبْصارُ
؛ از ترس آنچه در آن روز مىبينند ، چشمانشان در جاى خود آرام و قرار نمىگيرد .
مُهْطِعِينَ
؛ شتابان به سوى دعوت كننده مىروند ، بعضى گفتهاند : اهطاء ، آن است كه چشمت را به آنچه مىبينى بدوزى و بدون پلك زدن نگاهت را ادامه دهى «
مُقْنِعِي رُؤُسِهِمْ
» سرهايشان را بالا گرفتهاند .
لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ
؛ چشمهايشان به هم نمىخورد و آنها را بر هم نمىنهند ، بلكه بدون حركت پلكها باز و خيره باقى مىماند .
وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ
؛ دلهاى آنها از عقل تهى است . افئده را موقعى متّصف به « هوا » مىكنند كه صاحب آن قوت قلب و جرأتى نداشته باشد ، چنان كه حسّان شاعر مىگويد :
فانت مجوف نخب هواء « 1 »
ابن جريح مىگويد : معناى
أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ
» اين است كه دلهاى آنان از هر گونه خير و خوبى تهى و خالى است .
وَ أَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذابُ
؛ مردم را از روز قيامت كه عذاب الهى بر آنها وارد مىشود بترسان . « يوم » و ما بعدش مفعول دوم براى فعل « انذر » مىباشد .
هامش
( 1 ) -الا ابلغ ابا سفيان عنّى * / فانت مجوّف نخب هواء، بقيهء قصيده در كشّاف ج 2 پانوشت ص 563 مضبوط است ( از من به ابو سفيان بگو : تو ، تو خالى ، ترسو ، و بى خرد هستى ) .