دهانش برسد و هرگز نخواهد رسيد ، و دعاى كافران غير از گمراهى نيست . ( 14 )
همهء آنها كه در آسمانها و زمين هستند ، از روى ميل و رغبت يا اكراه و عدم رضايت ، و سايههاى آنان ، در هر صبح و عصر ، براى خدا سجده مىكنند . ( 15 )
تفسير :
خَوْفاً وَ طَمَعاً
نصب اين دو كلمه بنا بر « مفعول له » نيست ، زيرا اينها علّت انجام فعل فاعل نيستند ، مگر اين كه مضافى در تقدير گرفته شود ، يعنى « ارادة خوف و طمع » و يا اين كه آنها را به معناى « اخافة » و « اطماعا » : ترساندن و به طمع انداختن بگيريم ( كه در اين صورت علّت و سبب فعل فاعل خواهند بود ) .
ممكن است نصب آنها را به اين دليل بگيريم كه حال ، از « برق » باشد گويا برق خود ، خوف و طمع است يا به تقدير « ذا خوف و طمع » باشد ؛ و نيز ممكن است حال براى ضمير مخاطب « كم » و به معناى « خائفين و طامعين » باشند . معناى خوف و طمع اين است كه هنگام جستن برق ، بيم وقوع صاعقه و طمع نزول باران وجود دارد . و بعضى گفتهاند هنگام جهش برق ، كسى كه باران برايش ضرر دارد از نزول باران مىترسد ؛ از قبيل مسافر يا صاحب خانهاى كه بيم خرابيش برود ، امّا كسى كه باران برايش سود داشته باشد در انتظار و طمع آن است .
وَ يُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ
؛ ابرهايى را كه از آب تشكيل يافته و سنگين شده ، از زمين بلند مىكند و در هوا سير مىدهد .
وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ
؛ و بندگانى كه صداى رعد را مىشنوند ، در حالى كه خدا را مىستايند مىگويند : سبحان اللَّه ، و الحمد للَّه . بعضى گفتهاند : رعد ، نام فرشتهاى است موكّل برابر كه با صدايش ابر را بر مىانگيزاند و ابر هم خداى را تسبيح و حمد مىگويد .
وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ
؛ فرشتگان از هيبت و شكوه و جلال حق تعالى او را تسبيح