جاءَهُمْ نَصْرُنا
؛ در اين مواقع بود كه ما با فرستادن عذاب بر كفّار پيامبران را يارى مىكرديم .
فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ
؛ پس هنگام نزول عذاب ، كسانى را كه مىخواستيم از آن نجات مىداديم . بعضى « فنجى » با تشديد به لفظ ماضى مجهول خواندهاند ، و مراد از « من نشاء » مؤمناناند و بيان كنندهء اين معنا جملهء بعد است : «
وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ
» : عذاب ما از قوم گناهكار برگردانده نمىشود .
ضمير در « قصصهم » : راجع به يوسف و برادران اوست .
« عبرة » : درس عبرتى است براى خردمندان ، زيرا پيامبر ما صلى اللَّه عليه و آله ، نه كتابى خوانده و نه حديثى شنيده ، و نه با اهل كتاب و حديث معاشرت داشته بود ، امّا در عين حال ، با مردم چنان سخن مىگفت كه هيچ كس از اهل كتاب و حديث نتوانستند از جهت نظام لفظى و معنوى بر آن خرده بگيرد . و اين روشنترين و محكمترين برهان بر درستى نبوّت و پيامبرى اوست .
ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى
؛ قرآن گفتههاى ساختگى و دروغين نيست ، بلكه تصديق گفتههاى كتابهاى آسمانى گذشته است . و هر چه در امور دينى مورد نياز و حاجت است در آن به تفصيل بيان شده ، و خود هدايت و رحمت و نعمت است كه اهل ايمان در جهت علم و عمل از آن ، بهرهمند مىشوند .