آفرينندهء آسمانها و زمين مىدانند ، به او ايمان ندارند ، بلكه مشركند ، زيرا بتها را عبادت مىكنند . منظور از اين مردم ، مشركان قريشاند . بعضى گفتهاند ، مقصود مشبههاند كه خداى را به آفريدگانش همانند مىدانند ، و برخى ديگر گويند : منظور اهل كتابند كه شرك و ايمان را دارايند ، امام باقر عليه السّلام مىفرمايد :
انّه شرك الطّاعة لا شرك العبادة ، اطاعوا الشّيطان فى ارتكاب المعاصى
[ ادامهء حديث از مجمع البيان :
ممّا اوجب اللَّه عليها النّار ، فاشركوا باللّه في طاعته ، و لم يشركوا باللّه شرك عبادة فيعبدون معه غيره ]
: منظور شرك در پيروى و اطاعت است نه شرك در عبادت زيرا آنها در انجام دادن گناهانى كه موجب دخول در آتش است از شيطان پيروى كردند امّا غير خدا را نپرستيدند كه شرك در عبادت داشته باشند .
أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غاشِيَةٌ
؛ آيا در امانند و مىدانند كه بلايى فراگيرنده بر آنها فرود نمىآيد و كيفرى دردناك آنان را فرو نمىگيرد ؟
قُلْ هذِهِ سَبِيلِي
؛ اين راه كه دعوت به سوى ايمان و توحيد است راه من مىباشد ، و در جملات بعد آن را تفسير كرده ، مىفرمايد : با دليلهاى روشن به سوى خدا و دين او ، دعوت مىكنم ، « انا » تأكيد است براى ضمير مستتر در « ادعو » و «
مَنِ اتَّبَعَنِي
» هم عطف بر آن است : من ، و كسانى كه پيرو من هستند به سوى ديانت و بصيرت دعوت مىكنيم ، و ممكن است كه «
عَلى بَصِيرَةٍ
» حال از « ادعو » باشد ، كه عامل رفع «
أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي
» است . «
سُبْحانَ اللَّهِ
» خداى را منزّه از شريك مىدانم «
إِلَّا رِجالًا
» :
پيامبران گذشتهء ما ، فقط مردان بودند ، نه فرشتگان .
«
نُوحِي إِلَيْهِمْ
» با « نون » متكلم مع الغير . «
مِنْ أَهْلِ الْقُرى
» : اهالى شهرها ، آباديها ، كه داناتر و بردبارتراند ، نه بيابان نشينان كه جفاكار و سنگ دلند .
وَ لَدارُ الْآخِرَةِ
؛ ساعت يا حالت آخرت ، بهتر است براى آنان كه تقوا دارند : از خدا بيم دارند ، و به او شرك نمىآورند .