را چنين قرائت كردهاند : «
و خرّوا للَّه ساجدين
» ؛ « براى خدا ، به سجده افتادند . »
وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي
؛ به من نيكى كرد ، « احسن به » و اليه ، به يك معناست . اساء به و اليه :
به او بدى كرد . شاعر گفته است :
اسيئى بنا او احسنى ، لا ملومة * لدينا و لا مقليّة ان تقلّت « 1 »
«
الْبَدْوِ
» به معناى بيابان است . خانوادهء يعقوب ، بيابان نشين و دامدار بودند ، براى به دست آوردن آب و چراگاهها از جايى به جاى ديگر منتقل مىشدند .
نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي
؛ شيطان ميان ما ، اختلاف و تباهى به وجود آورد .
إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ
؛ پروردگارم در تدبير و ادارهء امور بندگانش داراى لطف است : امور دشوار را بر آنان آسان مىنمايد ، و ما به لطف و عنايت او امروز به هم پيوستيم .
روايت شده است كه حضرت يعقوب مدّت بيست و چهار سال در مصر با يوسف زندگى كرد . و پس از آن كه از دنيا رحلت كرد بر طبق وصيّتش در شام مدفون شد ، و بعضى گفتهاند : دو سال زنده بود و يوسف بعد از پدرش بيست و سه سال زندگى كرد ، و چون مأموريتش تمام شد و دانست كه حكومتش باقى نمىماند ، از خدا براى خود درخواست حكومت جاودان و فنا ناپذير كرد و آرزوى مرگ نمود ، و حال آن كه نه ، پيش از او ، و نه بعد از او هيچ پيامبرى آرزوى مرگ نكرد ، و سرانجام خداوند او را با پاكى و طهارت از دنيا برد .
حرف « من » در عبارات «
مِنَ الْمُلْكِ
» و «
مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ
» براى تبعيض است ، زيرا به حضرت يوسف بخشى از حكومت دنيا ، يا مصر ، و قسمتى از علم تأويل و تعبير خواب عطا شده بود .
هامش
( 1 ) - با ما دوستى كنى يا دشمنى ، ما را بر تو ملامتى نيست ، و اگر دشمنى هم كنى ، كسى دشمن تو نخواهد بود ، شاهد مطلب اين كه « اساء » ، و احسن ، به « باء » متعدى شده است . در پاورقى استاد گرجى ذيل آيهء «طَوْعاً أَوْ كَرْهاً» سورهء توبه ، و قول كثير شاعر ، تشريح شده است - م .