شده : دراهم مغشوش و تقلّبى بىارزش بود كه به عنوان بهاى غلات و طعام پذيرفته نمىشد .
فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ
؛ پيمانهء ما را كافى بده هم چنان كه در سالهاى گذشته انجام دادى .
«
وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا
» ما را به كرم خود ببخش و سهم ما را افزون فرما .
إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ
؛ خداوند به صدقه دهندگان مزدى بالاتر از صدقاتشان مىدهد ، يوسف دلش به حال آنها سوخت و بىاختيار خود را به آنها معرّفى كرد و گفت :
قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ
؛ مطلبى را كه هر دو طرف از آن خبر دارند به طور سؤال و پرسش با آنها در ميان گذاشت تا آنان به زشتى عمل خود توجه كنند و به توبه پناه ببرند ، يعنى آيا حال متوجه شديد كه در هنگام نادانى چه خلافكاريها دربارهء يوسف و برادرش انجام داديد ، اكنون كه متوجه شديد ، توبه كنيد . بايد توجه كرد كه اين سخنان پرخاشگرايانهء يوسف به برادرانش از روى دلسوزى و خيرخواهى بود ، نه سرزنش و عتاب . او حق خدا را كه توجه به توبه و ديانت است بر نفس خود مقدم داشت با اين كه وى در مقامى بود كه مىتوانست آنچه در سينه دارد ابراز كند و از برادرانش انتقام بگيرد .
بعضى گفتهاند معناى «
إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ
» اين است كه شما در آن وقت كودك يا جوان بوديد زيرا در اين دوران است كه جهل و نادانى بر انسان چيره مىشود .
« أ إنك » به صيغهء استفهام ، و بعضى به طور ايجاب « انك » خواندهاند . داستان اين است كه يوسف در حالى كه با برادران سخن مىگفت لبخند زد ، دندانهايش كه همانند رشتهاى مرواريد منظوم بود نمايان شد ، و آنها او را شناختند ، و بعضى گفتهاند : تاج شاهى از سر برداشت و او را شناختند .
إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ
؛ كسانى كه از كيفر الهى بيم و هراس داشته باشند ، و بر ترك گناه و انجام عبادات صبر كنند خداوند پاداش آنان را كه نيكوكارند تباه نمىسازد ، در اين