تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
گفتند : به خدا قسم كه تو در همان گمراهى قديمت هستى . ( 95 ) امّا ، وقتى كه بشارت دهنده آمد آن پيراهن را به صورت او افكند ، و بينا شد ، و گفت : آيا به شما نگفتم : من از خدا چيزهايى مىدانم كه شما از آن بىخبريد . ( 96 ) فرزندان يعقوب گفتند : اى پدر از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه كه ما خطا كار بوديم . ( 97 ) پدر گفت : به زودى براى شما از پروردگارم طلب آمرزش مىكنم كه اوست بسيار آمرزنده و بخشنده . ( 98 )

تفسير :

وقتى كه كاروان از مصر بيرون رفت و دور شد ، پدر اهل كاروان به اطرافيان و نوادگان خود گفت : من هم اكنون بوى يوسف را احساس مىكنم : پيراهن كه همراه كاروان بود به سوى كنعان مىآمد ، خداى تعالى بودى آن را از فاصلهء هشت يا ده فرسنگ به او رسانيد . «
لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ
» « فند » به معناى خرافه ، و كم خردى است : اگر مرا نسبت به كم عقلى نمىداديد گفتهء مرا مىپذيرفتيد .
إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ
؛ هم چنان كه در گذشته راجع به دوستى يوسف و اميدوارى به ديدار او افراط مىكردى هم اكنون نيز بيرون از حدّ اعتدال سخن مىگويى ، نظر اطرافيان يعقوب بر اين بود كه يوسف از دنيا رفته است .
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ
؛ همين كه بشير رسيد ، پيراهن را بر صورت يعقوب انداخت ، يا خود يعقوب آن را بر صورت افكند ، با حالت بينايى رو به اطرافيان كرد و گفت :
أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ
؛ آيا به شما نگفتم ، منظور سخنى است كه قبلا گفته بود : « از رحمت خدا نوميد نشويد » « 1 » و «
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
» ابتداى كلام است و مقول ، قول نيست ، گرچه اين هم جايز است .
هامش
( 1 ) - آيه 87 .