ترجمه :
عزيز مصر گفت : من در خواب ديدم هفت گاو چاق را كه هفت گاو لاغر را مىخورند . و هفت خوشهء سبز و هفت خوشهء ديگر ، خشك را ( كه خشكيدهها را بر سبزها پيچيدند و خشكشان كردند ) ، اى بزرگان اگر تعبير خواب مىدانيد دربارهء خواب من نظر دهيد . ( 43 )
گفتند اينها خوابهاى آشفته است و ما از تعبير اين خوابها آگاه نيستيم . ( 44 )
و آن يكى از آن دو نفر كه نجات يافته بود - و پس از مدتى متذكر شد - گفت : من دربارهء تعبير اين خواب شما را خبر مىكنم ، مرا به سوى اين امر بفرستيد . ( 45 )
اى يوسف : اى مرد بسيار راستگو ! براى ما دربارهء اين خواب كه : هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مىخوردند ، و نيز هفت خوشهء سبز و هفت خوشهء خشك ، نظر بده ، تا بسوى مردم بازگردم و آنها را آگاه سازم . ( 46 )
يوسف گفت : هفت سال پيوسته كشت مىكنيد و هر چه كه از آنها مىچينيد بجز اندكى كه مىخوريد ، بقيّه را در خوشهاش بگذاريد . ( 47 )
آن گاه از پى آن سالها ، هفت سال سخت بيايد كه هر چه را ذخيره كردهايد مىخورند به جز اندكى را از آنچه كه نگهدارى مىكنيد . ( 48 )
سپس سالى فرا مىرسد كه باران فراوان نصيب مردم مىشود و نجات مىيابند . ( 49 )
تفسير :
امام صادق عليه السّلام چنين قرائت فرمودهاند :
و سبع سنابل . . . . يأكلن ما قربتم لهن :
و هفت خوشهء چنين و چنان كه مىخورند آنچه برايشان حاضر كرديد : وقتى كه نجات يوسف از زندان نزديك شد ، عزيز مصر كه به نام ريّان بن وليد بود ، خواب وحشتناكى ديد : هفت گاو چاق از ميان نهرى خشك بيرون آمدند و هفت گاو لاغر را ديد كه گاوهاى چاق را خوردند ، و نيز در خواب ديد هفت خوشهء سبز را كه دانههايشان بسته شده و هفت خوشهء ديگر خشك را ديد كه هنگام درويدنش