تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣

ترجمه :

عزيز مصر گفت : من در خواب ديدم هفت گاو چاق را كه هفت گاو لاغر را مىخورند . و هفت خوشهء سبز و هفت خوشهء ديگر ، خشك را ( كه خشكيده‌ها را بر سبزها پيچيدند و خشكشان كردند ) ، اى بزرگان اگر تعبير خواب مىدانيد دربارهء خواب من نظر دهيد . ( 43 ) گفتند اينها خوابهاى آشفته است و ما از تعبير اين خوابها آگاه نيستيم . ( 44 ) و آن يكى از آن دو نفر كه نجات يافته بود - و پس از مدتى متذكر شد - گفت : من دربارهء تعبير اين خواب شما را خبر مىكنم ، مرا به سوى اين امر بفرستيد . ( 45 ) اى يوسف : اى مرد بسيار راستگو ! براى ما دربارهء اين خواب كه : هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مىخوردند ، و نيز هفت خوشهء سبز و هفت خوشهء خشك ، نظر بده ، تا بسوى مردم بازگردم و آنها را آگاه سازم . ( 46 ) يوسف گفت : هفت سال پيوسته كشت مىكنيد و هر چه كه از آنها مىچينيد بجز اندكى كه مىخوريد ، بقيّه را در خوشه‌اش بگذاريد . ( 47 ) آن گاه از پى آن سالها ، هفت سال سخت بيايد كه هر چه را ذخيره كرده‌ايد مىخورند به جز اندكى را از آنچه كه نگهدارى مىكنيد . ( 48 ) سپس سالى فرا مىرسد كه باران فراوان نصيب مردم مىشود و نجات مىيابند . ( 49 )

تفسير :

امام صادق عليه السّلام چنين قرائت فرموده‌اند : و سبع سنابل . . . . يأكلن ما قربتم لهن : و هفت خوشهء چنين و چنان كه مىخورند آنچه برايشان حاضر كرديد : وقتى كه نجات يوسف از زندان نزديك شد ، عزيز مصر كه به نام ريّان بن وليد بود ، خواب وحشتناكى ديد : هفت گاو چاق از ميان نهرى خشك بيرون آمدند و هفت گاو لاغر را ديد كه گاوهاى چاق را خوردند ، و نيز در خواب ديد هفت خوشهء سبز را كه دانه‌هايشان بسته شده و هفت خوشهء ديگر خشك را ديد كه هنگام درويدنش