رسيده ، و اين خوشههاى خشك بر خوشههاى سبز پيچيد ، تا آنها را نيز خشك كرد .
عزيز مصر ، بزرگان و كاهنان را جمع كرد و داستان را برايشان نقل نمود ، و بعد گفت :
آنچه در خواب ديدم برايم تعبير كنيد ؛
إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ
؛ اگر تعبير خواب را مىدانيد . « عبرت الرؤيا » آخر و عاقبت آن را بيان كردم . « عبرت النهر » نهر را قطع كردم : از آن گذشتم تا به آخرش رسيدم ، و « لام » در « للرؤيا » يا براى بيان است مثل :
وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ
؛ « 1 » و يا براى اين است كه هر گاه معمول بر عاملش مقدم و اين عامل در عمل كردنش دچار ضعف شود ، لام ، براى تقويت آن آورده مىشود ، چنان كه در اسم فاعل به دليل انحطاط درجهاش از فعل ، « لام » داخل مىشود : هو عابر للرؤيا ؛ و مىتوان گفت : « للرؤيا » در جملهء بالا ، خبر كان است ، مثل : كان فلان لهذا الامر » فلانى در اين كار ، ورزيده است ، و « تعبرون » خبر بعد از خبر ، يا حال .
« عجاف » جمع « عجفا » است ، و علت اين امر ، با اين كه وزنهاى افعل و فعلاء ، بر فعال جمع بسته نمىشود ، آن است كه حمل بر « سمان » شده كه نقيض آن است و دأب علماى ادب آن است كه نظير را بر نظير و نقيض را بر نقيض حمل مىكنند .
وَ أُخَرَ يابِساتٍ
؛ و هفتاى ديگر خشك بود .
أَضْغاثُ أَحْلامٍ
؛ خوابهاى آشفته و بيهوده ، و چيزهايى نظير وسوسههاى نفسانى و حديث نفس ، و اصل « اضغاث » عبارت است از آنچه انباشته شود از آشغالهاى گياهان ، و مفردش « ضغث » و اضافه به معناى « من » است : مجموعههايى از خوابهاى آشفته ، معناى آيه : اينها مجموعههايى از خوابهاى آشفته است .
وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ
؛ پس از مدتى دراز بيادش افتاد . «
أَنَا أُنَبِّئُكُمْ
» : من براى تعبير اين
هامش
( 1 ) - آيه 19 ، كشّاف در ذيل آيه مىنويسد : « فيه » براى بيان است از اين رو معلوم مىشود مصنف در اين جا « لام » را به « فيه » در آن آيه تشبيه كرده است .