خواب از كسى شما را آگاه مىكنم كه علمش نزد اوست .
فَأَرْسِلُونِ
؛ مرا بسوى او بفرستيد تا از او بپرسم و دستور دهيد ، تا از او تعبير خواب طلب كنم ، او را به جانب يوسف فرستادند ، آمد و گفت : «
يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ
» : يوسف اى بسيار راستگو . فرستاده به اين دليل به يوسف به اين عنوان خطاب كرد ، كه صداقت و راستگويى او را در تعبير خواب خود و رفيقش ديده بود ، و نيز به همين جهت با احتياط او را مورد خطاب قرار داد و گفت :
لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ
؛ چون قطع نداشت كه پيش مردم برگردد ، و ممكن بود بين راه بميرد ، و نيز يقين نداشت كه آنها علم پيدا كنند . «
لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ
» : به اميد اين كه به فضل و موقعيت علمى تو آگاهى يابند ، و به جستجوى تو در آيند و تو را از زندان رهايى دهند ، از ابن عباس نقل شده است كه زندان در شهر نبود . «
تَزْرَعُونَ
» خبر است در معناى امر ، مثل :
تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ
: « به خدا ايمان بياوريد و جهاد كنيد » ( صف / 11 ) شاهد بر اين معنا ، اين جمله از آيه است :
فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ
: ( آن را در همان خوشهاش بگذاريد ) .
دَأَباً
؛ با سكون و حركت همزه ، هر دو قرائت شده ، و هر دو مصدر « داب في العمل » « 1 » و حال براى مأمورين و به معناى « دائبين » است و تقدير آن ، يا « تدأبون دأبا » « 2 » يا به معناى : « ذوى دأب » « 3 » مىباشد .
فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ
؛ در همان خوشه باقى بگذاريد تا كرم زده نشود .
يَأْكُلْنَ
؛ اسناد مجازى است : در حقيقت مردم آنچه را اندوختهاند مىخورند ولى اينجا خوردن به سالهاى هفتگانهء قحطى نسبت داده شد . « تحصنون » در حفظ و حصار قرار مىدهيد .
هامش
( 1 ) - در آن كار جديّت و كوشش كرد .
( 2 ) - مفعول مطلق نوعى .
( 3 ) - مضاف حذف شده و كلمهء « دأبا » منصوب به نزع خافض شده - م .