ستمكاران ! ( 29 )
نفس سركش به تدريج او را مصمّم به كشتن برادر كرد ، و او را كشت ، و از زيانكاران شد . ( 30 )
تفسير :
منظور از دو فرزند آدم همان هابيل و قابيل است . خداوند متعال به آدم ( ع ) وحى فرستاد كه قابيل خواهر همزاد هابيل و هابيل خواهر همزاد قابيل را به عقد ازدواج خود درآورند . خواهر قابيل زيباتر از خواهر هابيل بود ، و قابيل نسبت به او حسادت ورزيد و به ازدواج با خواهر هابيل رضايت نداد . آدم به آن دو دستور داد قربانى به درگاه خدا تقديم دارند ؛ از هر يك پذيرفته شد ، با خواهر زيباتر ازدواج كند . آنها قبول كردند ، و قربانى هابيل [ كه آن را از بهترين گوسفندان خود انتخاب كرده بود ] پذيرفته شد ، و آتشى آمد و آن را سوزاند ، و پس از آن ، كينه و حسادت قابيل نسبت به هابيل بيشتر شد و او را تهديد به قتل كرد .
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ
؛ يعنى داستان دو فرزند آدم را به حق و درستى و مطابق با كتب پيشينيان بخوان ، و يا معنايش اين است كه اين داستان را براى مردم بخوان در حالى كه تو بر حق هستى و راستگويى .
إِذْ قَرَّبا
؛ منصوب است به نبأ ، يعنى داستان دو فرزند آدم در آن زمان . و مىتوان گفت بدل است از « نبأ » ، يعنى داستان آن زمان ، بنا بر اين كه مضاف حذف شده باشد .
« قربان » نام چيزى است كه به وسيلهء آن به خداى تعالى تقرّب جسته مىشود ، گفته مىشود : قرب نسكا و تقرب به .
قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ
؛ يعنى كسى كه قربانى او پذيرفته نشده بود به آن كه قربانىاش قبول گرديده بود گفت : سوگند ياد مىكنم كه تو را خواهم كشت .
قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ
؛ گفت خدا تنها از پرهيزگاران مىپذيرد ، و گويى هابيل پرسيد ، چرا مرا خواهى كشت ؟ قابيل گفت ؛ زيرا قربانى تو پذيرفته شد ولى قربانى من پذيرفته نشد ؛ آن گاه هابيل گفت : رد شدن قربانى تو از ناحيهء خود تو