جنگى است .
أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ
؛ يا براى پيوستن به گروه ديگرى از مسلمانها جز گروهى كه همراه با آن است از ميدان جنگ كناره گيرد .
« متحرف » و « متحيز » هر دو به عنوان حال منصوبند و « الا » يا زايد است يا حرف استثناست و مستثنى منه آن « من يولهم » است ، يعنى كسى كه به آنها پشت كند جز آن كه براى حمله بعدى فرار كند يا براى پيوستن به گروه ديگر كناره گيرد . « متحيّز » بر وزن « متفيعل » است نه بر وزن « متفعّل » ؛ زيرا « متحيّز » از مادهء حاز - كناره گرفت - يحوز است و وزن متفعّل آن ، « متحوّز » است .
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ
؛ فاء « فلم » جواب شرط محذوف است تقدير آن اين است : ان افتخرتم بقتلهم فانتم لم تقتلوهم ؛ اگر به كشتن آنها بر خود مىباليد ، اين شما نبوديد كه آنها را كشتيد بلكه خداوند با فرو فرستادن ملائكه و افكندن ترس و وحشت در دلهاى كافران و تقويت دلهاى شما آنان را كشت .
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ
؛ اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تو نيز خاك و ريگ نپاشيدى - آن گاه كه پاشيدى - و آن قضيّه چنان بود كه چون لشكر قريش با كبر و غرور آمدند جبرئيل به نزد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : مشتى از خاك بردار و به سوى مشركان پرتاب كن .
پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به على عليه السّلام فرمود : مشتى از خاك و سنگريزهء زمين بردار و به من بده ، على عليه السّلام چنين كرد و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آن را به صورتهاى مشركان پرتاب كرد و فرمود :
رويتان زشت و سياه باد . پس از آن مشركى باقى نماند جز اين كه سرگرم چشمانش شد و در نتيجه مشركان فرار كردند و مؤمنان آنها را تعقيب كرده و مىكشتند و به اسيرى مىگرفتند .
وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
؛ بلكه خداوند پاشيد ؛ زيرا آن اثر عظيم را بر جاى گذاشت .
خداوند پرتاب خاك و ريگ را به پيامبر نسبت داده ، زيرا عمل مذكور به صورت ظاهر از او به وجود آمده ولى در معنى آن عمل را از او نفى كرده است ؛ زيرا اثر آن