تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
كه بر درخواست آن جسور شده‌اى ، امرى عظيم بشمارى . گويى خداوند - جل جلاله - در اين جا كه درخواست رؤيت او شده ، چيزى را نشان داده كه وقتى ( كفار ) نسبت فرزند داشتن را به او دادند بيان كرد و گفت :
وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً
: « نزديك است . . . كوه‌ها متلاشى گردد چرا كه براى خداوند مهربان ادعاى فرزند كردند » ( مريم / 91 ) .
فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ
؛ پس اگر كوه در جاى خود ثابت ماند همان‌گونه كه ثابت بود ، مرا خواهى ديد . « فسوف ترانى » معلق كردن وجود رؤيت بر امر ( محالى ) است - كه به وجود نخواهد آمد ، يعنى قرار گرفتن كوه در جاى خود آن گاه كه خداوند آن را نابود و يكسان با زمين گرداند .
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ
؛ پس آن گاه كه قدرت پروردگار بر كوه آشكار گشت و فرمان و اراده‌اش متعرض آن شد آن را با خاك يكسان ساخت . « دكا » مصدر است كه به معناى اسم مفعول ( مدكوك ) مىباشد و « دك » و « دق » هر دو به يك معنى هستند و « دكّاء » نيز قراءت شده است و به معناى تپهء برآمده از زمين مىباشد كه به حد كوه نمىرسد . يا زمين هموار ، همانطور كه عرب مىگويد : ناقة دكاء : شترى كه كوهانش صاف و هموار است .
وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
؛ موسى از ترس آنچه ديده بود بيهوش به زمين افتاد . صعق از باب فعلته ففعل ( پذيرش فعل ) مىباشد كه مىگويى : صعقته فصعق . اصل آن از صاعقه گرفته شده است و معناى آيه اين است : موسى بيهوش بر زمين افتاد ، بيهوشى همچون مرگ .
فَلَمَّا أَفاقَ
؛ چون از بيهوشى بهبود يافت ، گفت : پروردگارا تو را از آنچه بر تو روا نيست منزه مىدانم و از درخواست ديدن ، به درگاهت توبه مىكنم . و من نخستين كسى هستم كه ايمان دارم كه تو ديده نمىشوى . بعضى از مفسران ، اين آيه را چنين تفسير كرده‌اند :