همين سبب موسى آنها را سفيه و گمراه توصيف كرد و هنگامى كه زمين لرزه آنها را فراگرفت به خداوند عرض كرد
أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا
؛ « آيا ما را به آنچه سفيهانمان انجام دادهاند هلاك مىسازى » ( همين سوره آيه 155 ) .
حضرت موسى وقتى از خداوند درخواست رؤيت كرد كه سخن قومش را انكار كرد و آنها را به حق هدايت كرد ولى آنها لجاجت كردند و به لجاجت خود ادامه دادند و در نتيجه ، موسى تصميم گرفت كه محال بودن رؤيت را ، از خداوند متعال بشنوند ؛ تا يقين پيدا كنند و ترديد آنها بر طرف شود كه خداوند هم فرمود : لن ترانى . . . معناى « لن » تأكيد معناى نفيى است كه لاى نفى افاده مىكند . توضيح مطلب اين است كه « لا » براى نفى آينده است چنان كه مىگويى : لا افعل غدا : فردا انجام نمىدهم . لكن هر گاه بخواهى معناى نفى را تأكيد كنى مىگويى : لن افعل غدا : فردا هرگز انجام نمىدهم ؛ و معناى « لن ترانى » اين است كه : انجام عمل رؤيت با حال من منافات دارد همانند آيهء :
لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ
؛ هرگز به خلقت مگسى قادر نيستند اگرچه همه جمع شوند . » ( حج / 73 ) .
بنا بر اين آيهء
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
« 1 »
»
[ با ، لاى نفى ] نفى ديدن در زمان آينده است و « لن ترانى » تأكيد نفى رؤيت ( ابدى ) و بيانكنندهء اين است كه رؤيت با صفات خداوند منافات دارد .
وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ
؛ نظر كردن به من محال است پس آن را درخواست مكن ولى ديدن امر ديگرى بر تو لازم است و آن اين است كه به كوهى - كه همراه با تو و كسانى كه رؤيت را براى آنان طلب كردهاى ، به لرزه درخواهد آمد - بنگر تا ببينى كه با آن چگونه عمل مىكنم و چگونه آن را به سبب درخواست رؤيت از جانب تو ، با خاك يكسان مىكنم تا با عظمت و بزرگى اثر آن كه به تو مىنمايانم ، طلب رؤيت را
هامش
( 1 ) - سورهء انعام ( 6 ) آيه : 103 .