كه بر خدا جز حق نگويم . من دليل روشنى از پروردگارتان براى شما آوردهام ، بنا بر اين بنى اسرائيل را با من بفرست . ( 105 )
( فرعون ) گفت :
اگر نشانهاى آوردهاى ، ارائه بده اگر از راستگويانى . ( 106 )
ناگهان عصاى خود را افكند و اژدهايى آشكار شد ! ( 107 )
و دست خود را ( از گريبان ) بيرون آورد سفيد ( و درخشان ) براى بينندگان بود . ( 108 )
تفسير :
فَظَلَمُوا بِها
؛ پس به آيات ما كفر ورزيدند . خداوند متعال ظلم را به جاى كفر قرار داده است همانطور كه در آيهء 13 سورهء لقمان :
إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ
؛ « شرك به خدا ظلم بسيار بزرگى است » شرك را ظلم عظيم ياد كرده است و مىتوان گفت معناى آيه اين است : فرعون و اطرافيانش آن گاه كه مردم را از ايمان به آيات خدا بازداشتند و مؤمنان را آزار و اذيت كردند به سبب آن به مردم ستم كردند .
حَقِيقٌ عَلى أَنْ لا أَقُولَ
؛ جايز است كه « حقيق » متضمن معناى « حريص » باشد ، همانطور كه در اين بيت نابغه ، « هيّجنى » متضمن معناى « ذكّرنى » است :
إذا تغنى الحمام الورق هيجنى * و لو تغربت عنها أم عمار
زمانى كه كبوتر سياه و سفيد آواز مىخواند ، اگرچه از او دور باشم ، مرا به ياد أم عمار مىآورد . و جايز است كه موسى عليه السّلام در توصيف خودش به راستگويى در مقام پيامبرى ، مبالغه كرده و گفته است : أنا حقيق على قول الحق : سخن حق را سزاوار است كه من گويندهء آن باشم و حق خشنود نيست مگر اين كه مثل من [ كه پيامبرم ] ، به آن نطق كند . نافع ، حقيق علىّ أن لا اقول ، قرائت كرده است كه در اين صورت ، معناى آيه اين است : بر من واجب است كه بر خدا جز سخن حق نگويم .
فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرائِيلَ
؛ بنى اسرائيل را رها كن تا همراه من ، به سرزمين مقدسى كه وطن آنهاست برگردند . داستان چنين بود كه فرعون و قبطىها ، بنى اسرائيل را به بردگى گرفته و به كارهاى سخت وادارشان مىكردند پس خداوند به وسيلهء پيامبرش