موسى عليه السّلام آنها را از اين وضع نجات بخشيد و اين در حالى بود كه فاصلهء روزى كه حضرت يوسف وارد مصر شد با روزى كه موسى داخل آن شهر شد چهارصد سال بود .
قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ
؛ فرعون گفت : اگر تو از نزد كسى آمدهاى كه تو را با معجزه و نشانهاى فرستاده است ، آن نشانه را ارائه بده ، تا ادعاى پيامبرى و راستگويىات را ثابت كنى .
فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ
؛ موسى عصاى خود را افكند ناگهان اژدهاى آشكارى شد . اين امر واضح و روشن است و شكى نيست كه او يك اژدهاى واقعى بود . روايت شده است كه : آن اژدهايى نر با موهاى زياد و بلند بود كه فكهايش را به طول چندين ذرع باز كرده بود ، فك پايينش را در زمين و فك بالايش را در ديوار قصر فرعون فرو برده بود . فرعون [ از وحشت ] از تختش برجهيد و فرار كرد و خود را به غايط آلوده كرد و فرياد زد : اى موسى او را بگير ، من به تو ايمان مىآورم و بنى اسرائيل را با تو مىفرستم . موسى عليه السّلام آن را گرفت و دوباره همان عصا شد .
وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ
؛ موسى عليه السّلام دست خود را از گريبان بيرون آورد بناگاه سفيد و درخشان شد بهطورى كه نورش بر نور خورشيد غلبه داشت . موسى عليه السّلام آن طور كه نقل شده است مردى با چهرهء گندمگون بود .
لِلنَّاظِرِينَ
؛ براى مردمى كه در آن جا ناظر بودند .
[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 109 تا 116 ]
قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ ( 109 ) يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ ( 110 ) قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ ( 111 ) يَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ ( 112 ) وَ جاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِينَ ( 113 )
قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ ( 114 ) قالُوا يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ ( 115 ) قالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ ( 116 )