تفسير :
ابن عامر « قال الملأ » را با واو ( و قال . . . ) قرائت كرده است .
الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا
؛ كسانى كه تكبر ورزيدند و از اطاعت پيامبرى كه به دين خدا دعوت مىكرد كراهت داشتند .
لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا
؛ كسانى كه مستكبرين ، آنها را خوار داشتند و ذليل شمردند .
لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ
؛ اين جمله بدل است از : « الذين استضعفوا » ، و ضمير در « منهم » به « قوم » يا به « الذين استضعفوا » ، رجوع مىكند .
أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ
؛ آيا شما مىدانيد كه صالح فرستادهء خداست ؟
اين سخن را مستكبرين از روى استهزاء و تمسخر گفتند .
فَعَقَرُوا النَّاقَةَ
؛ آن گاه ناقهء صالح را پى كردند . اگرچه پى كردن ناقهء صالح ، توسط بعضى از آنها ، انجام گرفت ، ليكن عمل مزبور ، به همه آنها نسبت داده شده است ؛ زيرا آن عمل با رضايت آنها انجام شد . آنها كه ناقهء صالح را پى كردند ، قدار بن سالف و طرفدارانش بودند . او مردى سرخرو با چشمان آبى و كوتاه قد بود و با طرفدارانش نه قبيله بودند .
پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به حضرت على عليه السّلام فرمود : چه كسى شقىترين اولين است ؟
على عليه السّلام در پاسخ گفت : خدا و رسولش به آن داناترند . پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : شقىترين اولين ، پىكنندهء ناقهء صالح است . سپس فرمود : آيا مىدانى كه شقىترين آخرين چه كسى است ؟ حضرت در پاسخ گفت : خدا و پيامبرش به آن داناترند . پيامبر فرمود :
شقىترين آخرين ، كسى است كه اين [ محاسن ] را از خون اين [ سر ] رنگين مىكند و در همين حال به محاسن و سر مبارك على عليه السّلام اشاره مىكرد . « 1 »
هامش
( 1 ) -
قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم : يا على من اشقى الاوّلين ؟ قال : اللَّه و رسوله اعلم . قال - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - : عاقر الناقة .
ا تدرى من اشقى الآخرين ؟ قال : اللَّه و رسوله اعلم . قال : الذى يخضب هذه من هذا .