وَ النَّطِيحَةُ
؛ و حيوانى كه به ضرب شاخ حيوان ديگرى بميرد .
وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ
؛ و حيوانى كه قسمتى از آن را درندگان خورده باشند .
إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ
؛ يعنى مگر حيوانى كه به تذكيهء آن رسيدهايد ، در حالى كه دست و پا مىزند ، يا خون از رگهاى گردنش فوران مىكند .
از امام صادق ( ع ) نقل شده كه فرمود : كمترين حد حصول تذكيه اين است كه حيوان ، در موقع سر بريدن ، گوش يا دم خود را حركت دهد يا چشم خود را به هم بزند .
وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ
؛ در زمان جاهليّت بتپرستان سنگهايى در اطراف كعبه نصب كرده بودند و آنها همان بتهايى بودند كه آنان مىپرستيدند ، و پيش آنها قربانى مىكردند و خون قربانى را به آن طرف از بتها كه در مقابل كعبه قرار داشت مىماليدند و گوشت آن را قطعه قطعه كرده و روى بتها مىگذاشتند و بدين وسيله آنها را مورد تعظيم قرار مىدادند ؛ اعشى گويد :
و ذا النصب المنصوب لا تنسكنه * و لا تعبد الشيطان و اللَّه فاعبدوا .
يعنى : آن بت نصب شده در اطراف كعبه را نپرستيد ، شيطان را عبادت ننماييد ، و خدا را عبادت كنيد . جمع « نصب » انصاب مىباشد و گفته شده « نصب جمع و مفرد آن نصاب است .
وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ
؛ و بر شما حرام است كه قسمت خود را به وسيلهء تيرها به دست آوريد . در جاهليّت مردم تيرهايى داشتند كه روى بعضى از آنها نوشته شده بود : « خدا مرا امر مىكند » و روى برخى نوشته بود : « خدا مرا نهى مىكند » و روى برخى هيچ نوشته نشده بود ، و معناى « استقسام » آگاهى جستن شخص به وسيلهء تيرهاست از آنچه قسمت او شده يا نشده است .
و گفتهاند : منظور قمارى است كه با تقسيم كردن گوشت حيوان ذبح شده به تعداد تيرهاى دهگانه انجام مىدادند . از اين ده عدد تير هفت عدد آن داراى سهم بودند و بقيّه سهمى نداشتند . نام و سهم آن هفت عدد بدين ترتيب بود : « فذ » داراى