نكردن خداوند بنده را از بخشش خود به شخص كريمى تشبيه كرده است كه هر گاه فرد نيازمندى دست نياز به سوى او دراز كند از نااميد كردن وى شرم مىكند .
و آيهء شريفه هم معنايش چنين مىشود كه خداوند مانند ديگران كه به سبب حقارت پشه از مثال زدن به آن شرم دارند ، از اين كار خوددارى نمىكند .
« ما » در جملهء « مثلا ما » براى ابهام است ، هر گاه با نكرة جمع شود ، افادهء عموم مىكند ، مانند : « اعطنى شيئا ما » يعنى « چيزى به من عطا كن » و شايد ، براى تأكيد باشد مانند آيهء
فَبِما رَحْمَةٍ
. . . : « رحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوشخو گردانيد » ( آل عمران / 159 ) . و معنى آيه اين است كه خداوند شرم نمىكند از اين كه در مورد اشياى همانند ، به موجودات به ظاهر كوچكى كه حقير و پستتر از آنها وجود ندارد ، مثال بزند .
« بَعُوضَةً »
منصوب است ، بنا بر اين كه عطف بيان براى « مثلا » و يا مفعول براى « يضرب » باشد . « مثلا » حال است براى نكره مقدّم [ بعوضة ] و يا نصب هر دو به دليل مفعول بودن آنها براى « يضرب » باشد . زيرا « يضرب » به معناى « يجعل » است ، و « جعل » دو مفعولى است .
«
فَما فَوْقَها
» را مفسران دو گونه معنى كردهاند ، گروهى گفتهاند : منظور « بالاتر از نظر حقارت و ناچيزى » است بعضى ديگر گفتهاند : مقصود « بالاتر از نظر حجم » است .
« حق » عبارت است از امر ثابتى كه انكارش جايز نيست ، گفته مىشود ؛ « حق الامر » ؛ يعنى امر ثابت شد .
در « ما ذا » دو وجه گفته شده است : وجه اوّل اين است كه « ذا » اسم موصول و به معناى الّذى و دو كلمه است .
وجه دوّم اين است كه « ذا » با « ما » تركيب شده و با هم يك كلمه محسوب مىشوند . ضمير در « انه الحق » به « مثلا » با به « ان يضرب » باز مىگردد و « مثلا » منصوب است ، زيرا « تميز » براى « يضرب » است .