[ شأن نزول و ]
تفسير :
چون خداى متعال پيش از اين در آيات 19 و 20 با ذكر دو مثال به بيان حال منافقان پرداخت ، آنها گفتند : خداوند برتر و بالاتر از اين است كه چنين مثالهايى بزند . در اين هنگام آيهء فوق نازل شد تا توضيح دهد ، چيزهاى كوچكى كه ما به آنها مثال مىزنيم و شما آن را نمىپسنديد جاى مناقشه نيست . زيرا مقصود از مثال ، روشن شدن معناى سخن و رفع ابهام در تفهيم مطلب مورد نظر است . پس اگر « مشبّه » بزرگ و با عظمت باشد ، « مشبّه به » و آنچه كه به او تشبيه شده نيز بزرگ و عظيم است ، و همين طور اگر « مشبّه » حقير و كوچك باشد ، « مشبّه به » نيز حقير و ناچيز است . اگر كسى اشكال كند كه چرا در فرمايش پيامبر اكرم ( ص ) كه فرمود :
« خدا كريم و با حياست و هر گاه بندهاى دست نياز به سويش دراز كند ، شرم دارد از اين كه او را دست خالى برگرداند و از فضل خويش چيزى به او عطا نكند » . « 1 » خداى سبحان با وصف « حيا » توصيف شده است ، در صورتى كه « حيا » همراه با تغيير رنگ چهره و متأثر شدن در برابر چيزى است كه مردم آن را عيب مىدانند و انسان را بر انجام آن سرزنش مىكنند ؟ پاسخ اين است كه چنين توصيفى از باب تمثيل است . « حياء » مشتق از « حيات » است ، گفته مىشود ؛ « حيى الرجل » يعنى « آن مرد زيست » چنان كه گفته مىشود : « نسى « 2 » وحشى « 3 » و شظى « 4 » الفرس : هنگامى كه يكى از اين اعضاى اسب رنجور و بيمار شده باشد . در روايت فوق پيامبر ( ص ) « حيىّ » را بر چيزى اطلاق كرده است كه موجب تأثير و نقصان حيات است ، و نااميد
هامش
( 1 ) -
ان اللَّه حيى كريم يستحيى اذا رفع اليد اليه يديه ان يرد هما صفرا حتى يضع فيهما خيرا .
( 2 ) - « نسى » با فتحه و ياى مقصوره در لغت به معناى عرقى است كه از مفصل ران خارج مىشود و رانها را خيس مىكند . گفته مىشود : « نسى الرجل » هر گاه از فراموشى خويش شكايت كند ( صحاح اللغة ) . - م .
( 3 ) - « حشا » عبارت است از اعضا و جوارحى كه در ميان دندهها قرار گرفته است ( صحاح اللغة ) و گفته مىشود : حشا الرجل يعنى مبتلا به درد روده شد .
( 4 ) - « شظى » استخوان كوچك و باريكى است كه به بازو ( يا به زانوى ) ستور پيوسته است و هر گاه از جاى خود تكان خورده باشد گفته مىشود : قد شظى الفرس يعنى سم اسب شكسته است .