كلمهء تنبيه يعنى « ها » كه بين « اى » و صفت آن [ الناس ] واقع شده براى كمك به حرف ندا و تأكيد معناى آن و عوض از مضاف اليه است . و تمام آنچه خداوند به خاطر آن بندگانش را مخاطب قرار داده ، اعمّ از اوامر و نواهى و وعده و وعيد و جز آن ، امورى مهمّ و مفاهيمى بلند و شايان توجه است كه بايد مورد توجه بندگان خدا قرار گيرد و بر آنها مواظبت شود . از اين رو سياق آيه اقتضاء مىكند ، كه خداوند بندگانش را با تأكيد بيشتر و بليغتر مورد خطاب قرار دهد .
«
الَّذِي خَلَقَكُمْ
» صفت براى « ربكم » است كه بر سبيل مدح و ثنا صفت واقع شده و معناى آيه اين است كه شما حقيقة بايد پروردگارتان را بپرستيد . و نيز « خلق » در لغت به معناى آفريدن چيزى است به اندازه و برابر .
« لعلّ » براى اميدوارى يا مهرورزى است [ اين كلمه بدين مناسبت آورده شده است تا نرمى و متانت ادب ، در نصيحت و موعظه ، مراعات شود ] و در قرآن « لعلّ » در مواردى براى تطميع به كار رفته است ، آن هم از سوى كريمى كه هر گاه به كسى وعده دهد و او را به طمع وادارد ، وفا كند ، ولى در اين آيه كلمهء لعل « 1 » به اين منظور نيست بلكه مجازا آمده است ، زيرا خداى سبحان بندگانش را آفريد تا آنان را مكلّف سازد و با دادن قدرت و تمكن به آنها ، موانع تكليف را از سر راهشان برداشت و خير و صلاح و پرهيزكارى آنان اراده كرد ، پس بندگان او در شرائطى هستند كه اميد مىرود تقوا پيشه كنند و چون كه خداوند خير و صلاح آنان را مىخواست ، با وجود اين كه مخيّر بين طاعت و معصيت او بودند ، ترجيح داد كه آنان را به اطاعت از خود مكلّف سازد ، چنان كه در مورد شخصى كه به او اميد برده شده ، انجام آنچه احتمال مىرود انجام دهد يا ندهد ترجيح دارد ، و مصداق اين آيه است ليبلوكم ايكم احسن عملا ؛ « خدا مرگ و زندگى را بيافريد تا شما را بيازمايد كه كدام
هامش
( 1 ) - « لعل » براى ترجّى ( اميدوارى ) است و مفهوم شك و ترديد در آن نهفته است و حال اين كه خداوند نسبت به هيچ امرى ترديد ندارد . - م .