حال « مستوقد » شده است ؟ و در پاسخ گفته شده : ذهب اللَّه بنورهم . و مىتوان گفت ذهب اللَّه بنورهم بدل باشد از جملهء
كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً
، بر سبيل بيان [ اگر كسى سؤال كند چرا قرآن در اين جا
ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ
گفته و اذهب اللَّه بنورهم نگفته است ؟ ] مىگوييم : « اذهبه » با « ذهب به » فرق دارد و آن اين كه « اذهبه » به معناى « ازاله » است ، يعنى آن را از ميان برد ، يا او را روانه ساخت ، و « ذهب به » يعنى ؛ او را همراهى كرد و او را با خود برد ، همان گونه كه خداى تعالى [ آن جا كه سرگذشت يوسف و برادرانش را نقل كرده ] مىفرمايد :
فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ
؛ چون كه برادران يوسف او را با خود بردند . . . ، ( يوسف / 15 ) ، و معناى
ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ
اين است كه خدا نور ايمان را از آنها گرفت و از تابيدن آن بر قلبشان جلوگيرى كرد ، و چيزى كه خدا از عطاى آن خوددارى كرد ، كسى قادر نيست آن را به ديگران [ عطا كرده و ] برساند ، پس معناى « ذهب به » بليغتر از معناى « اذهبه » است .
« ترك » به معناى « طرح » و « خلى » است ، عرب [ در ضرب المثلى ] مىگويد :
تركه ترك الظبى ظله « 1 » ، و اگر « ترك » به معناى « صير » باشد مانند افعال قلوب با دو مفعول متعدّى مىشود ، مانند « ترك » در قول عنترة :
فتركته جزر السباع ينشنه * يقضمن حسن بنانه و المعصم « 2 »
مقصود از « اضاءة » ، سود جستن منافقان از كلمهء طيبه لا إله الا اللَّه بود كه بر زبانشان جارى مىشد و از نورانيّت اين كلمه كسب نور مىكردند ولى در پس اين نقاب [ يعنى گفتن « لا إله الا اللَّه » ] تيرگى نفاق كه بر قلب سياه آنان سايه افكنده بود
هامش
( 1 ) - اين ضرب المثل در مورد مردى به كار مىرود كه زندگى مرفّه و آرام و سعادتمندانه خويش را تبديل به زندگى سخت و همراه با مشقّت و بيچارگى كرده است .
( 2 ) - « جزر » گوسفند يا شترى است كه ذبح و نحر مىشود ، « ينشنه » يعنى آن را تناول كرده و مىخورد ، « يقضمن » از « قضم » مشتق شده و « قضم » عبارت است از خوردن چيز خشك ، « معصم » عبارت است از ، محل دستبند ، معناى شعر اين است : پس من او را رها كردم تا طعمهء درندگان شود و آنها انگشتان زيبا و مچ دست او را بسان چيز خشكى بخورند .