اوست .
لِأُولِي الْأَلْبابِ
؛ براى خردمندان . الذين ؛ آنان كه با نظر استدلال به خلقت آسمان و زمين و آمد و شد شب و روز مىنگرند آنها را همراه با عوارض نوپديدى مىيابند كه از آنها جدا نمىشود و آنچه از شيء نو پديد جدا نشود خود نوپديد است ، و هر گاه آسمان و زمين نوپديد باشند ناگزير پديد آورنده و ايجاد كنندهاى دارد ، زيرا موجود بودن آن دليل بر اين است كه ايجاد كنندهاى توانا دارد . و نو آفرينيهاى موجود در آسمان و زمين و امورى كه در كمال نظم جريان دارد دلالت مىكند كه پديد آورندهء آن دانايى قديم و ازلى است ، زيرا اگر او خود حادث بود و ازلى نبود ، نياز به محدث و پديد آورندهء ديگرى داشت و [ همچنين ديگرى نيز نيازمند به پديد آورنده بود كه ] در نهايت به تسلسل مىانجاميد [ و تسلسل هم باطل است ] .
الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ
؛ آنان كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آن گاه كه در بستر بر پهلو خوابيدهاند ، ياد مىكنند .
وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
؛ و در نوآوريهاى آفرينش آسمان و زمين و تدابير به عمل آمده در آن دو كه عقول از درك كردن برخى از شگفتيهاى خلقت آنها عاجز است ، مىانديشند . و در حديث آمده است كه : عبادتى همچون تفكّر نيست « 1 » .
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا
؛ اين جمله در موضع حال است و منظور بيان گفته آنهاست ، و معناى آيه اين است كه آنها در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند در حالى كه مىگويند پروردگارا اين همه مخلوقات را بيهوده و بدون حكمت نيافريدهاى ، بلكه به انگيزهء اين حكمت بزرگ آنها را آفريدهاى كه محل سكونت مخلوقاتت و دلايلى باشند براى كسانى كه ملزم به شناخت تو شدهاند .
هامش
( 1 ) -
لا عبادة كالتفكّر .