جملهء افرادى بودند كه جايگاهشان قعر دوزخ است . و مؤمنان نيز براى امتثال امر خداوند در ظاهر به عنوان مسلمان با آنان رفتار مىكردند .
حقيقت « خدع » اين است كه فردى رفيقش را به گونهاى دچار توهم سازد كه او خلاف چيز ناخوشايندى را كه برايش در نظر گرفته است ، تصوّر مىكند . و مىتوان گفت منظور از
يُخادِعُونَ اللَّهَ
، يخادعون الرسول باشد ، زيرا اطاعت از رسول ، اطاعت خدا و نافرمانى او ، نافرمانى خداست . چنان كه گفته مىشود ، سلطان چنين گفت . در صورتى كه ممكن است گوينده وزير يا يكى از خاصّان او باشد كه سخنش به منزلهء سخن سلطان است .
وَ ما يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ
؛ يعنى منافقان تنها خودشان را فريب مىدهند ، زيرا زيان خدعهء آنان به خودشان بر مىگردد نه به ديگران و كسى كه به جاى « يخدعون » ، « يخادعون » بر وزن « يفاعلون » قرائت كرده براى مبالغه است .
« نفس » عبارت است از ذات و حقيقت شىء از اين رو به قلب « نفس » گفته شده ، زيرا به وسيلهء قلب « نفس » آدمى حقيقت پيدا مىكند چنان كه حكما گفتهاند ، المرء باصغريهاى بقلبه و لسانه ؛ يعنى وجود انسان به قلب و زبانش محقّق مىشود . و نيز به « روح » ، « نفس » گفته شده ، چنان كه بر « خون » كه قوام نفس به آن است اطلاق شده و همچنين به « آب » كه بقاى « نفس » به آن بستگى دارد « نفس » گفته شده است .
و گفته مىشود ، نفس الرجل اى عين ؛ يعنى آن مرد زخم چشم خورده است و حقيقت كلام اين است كه « نفس » او آسيب ديده است . چنان كه گفته مىشود ، صدر الرجل و فئد يعنى سينهء مرد و يا دلش به درد آمده است . و كسانى كه گفتهاند ، فلان يؤامر نفسه ، يعنى فلانى با خود مشورت مىكند ، و اين سخن را در وقتى مىگويند كه وى در موضوعى مردد شود و با دو راى مواجه باشد و نداند به كدام