مىورزند ، و « ال » تعريف براى جنس مىباشد .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 7 ]
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ( 7 )
ترجمه
خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده و بر چشمهاى آنها پرده افكنده شده ، و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست . ( 7 )
تفسير :
« ختم » و « كتم » نظير يكديگرند « 1 » و « غشاوة » بر وزن « فعالة » مشتق از « غشاه » به معناى « غطاه » است يعنى ؛ « ان را پوشاند » و اين وزن در موردى به كار مىرود كه چيزى را در بر گيرد مانند « عمامة » ، و مهر زدن بر دلها و گوشها و پرده افكندن بر چشمها از باب مجاز گفته مىشود و مجاز بر دو نوع است : استعاره و تمثيل .
احتمال مىرود كه در اين جا مقصود هر دو نوع آن باشد و امّا استعاره از آن جهت كه گويا دلهاى آنان به گونهاى است كه حق در آن نفوذ نمىكند چه آنان از حق روى گردانده و از پذيرش آن سرباز زدهاند و گوشهاى آنان نيز از شنيدن حق ناتوان است گويى بر گوشها و دلهاى آنان مهر زده شده است ، و گويا بر چشمانشان پردهاى افكنده شده و ميان ديدگانشان و ادراك حق مانعى ايجاد شده است .
امّا تمثيل از اين جهت كه چون كفار از چشم و گوش و دل خويش كه براى رسيدن به اهداف دينى آفريده شده بهره نجستهاند ، اين اعضا به اشيايى تشبيه شده كه در اثر ممهور شدن و پوشيده بودن استفاده از آنها ممكن نيست .
و نسبت دادن « ختم » به خداوند در آيه براى توجه دادن به اين است كه اين صفت [ ممهور بودن دلها و گوشها ] مانند صفت ذاتى است نه عرضى . چنان كه گفته مىشود : فلان مجبول على كذا و « مفطور عليه » يعنى فلان كس ذاتا و فطرتا
هامش
( 1 ) - « ختم » يعنى مهر نهادن ، به پايان رساندن كارى و « كتم » به معناى پوشيدن و پنهان كردن است . - م .