مىشود بدين سبب بر خداى تعالى « موقن » اطلاق نمىشود ، زيرا تمام اشياء در آشكار بودن نزد وى يكسان است .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 5 ]
أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ( 5 )
ترجمه
آنان را خداوند هدايت كرده ، و آنها رستگارانند . ( 5 )
تفسير :
اگر
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
مبتدا باشد ، جملهء
أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ
خبر آن و در موضع رفع خواهد بود و در غير اين صورت محلّى از اعراب ندارد [ زيرا جمله مستأنفه مىشود ] .
« أُولئِكَ »
كه اسم اشاره است اشعار به اين دارد كه « متّقين » به خاطر ويژگيهايى كه در آيات پيشين براى آنان برشمرده شد ، شايستهء هدايت الهى هستند .
معناى استعلاء در
« عَلى هُدىً »
مثلى است براى برخوردارى « متقين » از هدايت الهى و ثابت بودن بر آن و حال آنان به حال كسى تشبيه شده كه بر مركبى سوار گشته و بر آن تسلط يافته است .
و معناى
« مِنْ رَبِّهِمْ »
اين است كه لطف و احسان و توفيق انجام كارهاى نيك از ناحيهء پروردگار به آنان عطا شده است .
« هدى » به صورت نكره ذكر شده است تا بر نوعى از هدايت كه نمىتوان به كنه آن دست يافت دلالت كند گويى سؤال شده على اى هدى يعنى آنان ( متقيان ) بر چه هدايتى هستند . ؟
تكرار « اولئك » براى توجّه دادن به اين است كه متّقين به واسطهء داشتن هر يك از اين دو نشانه ، يعنى « هدايت » و « رستگارى » ممتاز از ديگران هستند .
« هم » را بصريّون ضمير « فصل » و كوفيون ضمير « عماد » ناميدهاند « 1 » . و فايدهء ضمير فصل يا عماد اين است كه دلالت مىكند بر اين كه اسم بعد از آن خبر است ، نه صفت يا تأكيد . و فايدهء ديگرش اين است كه خبر را فقط براى مخبر عنه ثابت
هامش
( 1 ) - ضمير فصل يا عماد همان ضمير مرفوع منفصل است كه بين مبتدا و خبر واقع مىشود . - م .