وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ
؛ از دو نفر از مؤمنان و همكيشان خود بخواهيد كه بر قرض گواه باشند .
فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ
؛ در صورتى كه دو مرد براى گواهى يافت نشد ، بايد يك مرد و دو زن گواهى دهند . و نزد ما ( شيعه ) شهادت زنان همراه با مردان - در غير مورد رؤيت هلال و طلاق - با تفصيلى كه در هر مسأله وجود دارد - پذيرفته است و شهادت زنان به تنهايى در مواردى كه مردان نمىتوانند نظر بيندازند مانند ، مسألهء بكارت و مسائل داخلى زنان ، پذيرفته مىشود .
مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ
؛ از كسانى كه مىدانيد عادلند و به گواهى آنان از نظر عدالت راضى هستيد .
أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما
؛ تا اگر يكى از آن دو زن در شهادت اشتباه كرد ، يعنى دچار فراموشى شد ، ديگرى او را به ياد بياورد . از اين قبيل است سخن عرب كه مىگويد : ضل الطريق ؛ هر گاه كسى راه را اشتباه برود .
جملهء « ان تضل » در محل نصب است بنا بر اين كه مفعول له براى مصدر مقدّر باشد و تقدير جمله چنين است : ارادة ان تضل يعنى اگر خواست گمراه شود ، و از آنجا كه گمراهى و انحراف سبب تذكّر و يادآورى مىشود ، منظور از ضلال و گمراهى در اين جا ، همان اذكار و يادآورى است [ زيرا عادت عرب بر اين است كه سبب را گفته و مسبب را اراده مىكند ] و گويى گفته شده : اگر يكى از آن دو زن در شهادت خود دچار انحراف و گمراهى شد و ديگرى خواست به او تذكر دهد ، بتواند . و از اين قبيل است گفتهء عرب كه مىگويد : اعددت الخشبة ان يميل الحائط فادعمه يعنى چوب را آماده كردهام كه هر گاه ديوار كج شود آن را ستون ديوار قرار دهم [ و معلوم است كه آماده نمودن چوب سبب كج شدن ديوار نيست ] .
« فتذكّر » « فتذكر » نيز قرائت شده است و اينها دو لغت هستند ، و گفته مىشود : « اذكره » و « ذكره » . حمزه ، آيه را « ان تضل احداهما فتذكر » با « ان » شرطيه و رفع « تذكر » قرائت كرده است ، مانند آيهء شريفهء :
وَ مَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ
؛ « ولى