تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
هيچ گونه ترديدى در صحّت آن نداشتند .
وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
؛ و آنان خود مىدانند كه دروغگويند يعنى اگر آنها اقدام به كتمان حقايق و تحريف كلام خدا مىكنند در اين كار سابقه دارند .

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 76 تا 77 ]

وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 76 ) أَ وَ لا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ ( 77 )

ترجمه

و هنگامى كه مؤمنان را ملاقات كنند مىگويند ايمان آورده‌ايم ، ولى هنگامى كه با هم خلوت مىكنند ( بعضى به بعضى ديگر اعتراض مىكنند ) و مىگويند چرا مطالبى را كه خداوند ( دربارهء صفات پيامبر اسلام ) براى شما بيان كرد به مسلمانان بازگو مىكنيد تا ( روز رستاخيز ) در پيشگاه خدا بر ضد شما به آن استدلال كنند ؟ آيا نمىفهميد ؟ ( 76 ) آيا اينها نمىدانند خداوند از اسرار درون و برون آنان آگاه است ؟ ( 77 )

تفسير :

وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا . . .
؛ يهود هنگامى كه با مؤمنان روبرو مىشدند .
قالُوا آمَنَّا
؛ مىگفتند : ما ايمان داريم به اين كه شما بر حقيد و محمّد ( ص ) پيامبرى است كه تورات بشارت آمدنش را داده است .
هامش
پيامبر اكرم ، با وحى الهى ، موافق حكم تورات حدّ آن را رجم تعيين فرمود ، و اشراف يهود منكر وجود چنين حكمى در تورات شدند ، امّا پيامبر دستور داد « ابن صوريا » را كه جوان و عالمترين يهود به احكام تورات بود و هرگز راجع به پيامبر مطلبى نشنيده بود و محضر آن حضرت را درك نكرده بود ، جهت داورى در اين قضيّه و اثبات مطابقت اين حكم با نصّ تورات احضار نمايند و چون حاضر شد حضرت با داورى در اين قضيّه و اثبات مطابقت اين حكم با نصّ تورات احضار نمايند و چون حاضر شد حضرت با قيد سوگند از او خواست تا حكم تورات را در اين واقعه بيان كند ، او اظهار داشت كه حكم تورات در اين مورد رجم است ولى يهود به ميل خود آن را تغيير داده و تحريف كرده‌اند . بدين ترتيب يكى از اعجازات پيامبر ظاهر شد و آن حضرت فرمان رجم آن دو تن يهودى را صادر كرد و اين حكم در نزديكى مسجد اجراء شد ، و تاريخ اين واقعه را در رديف وقايع سال چهارم هجرت درج كرده‌اند . - م .
تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 110 | الشيخ الطبرسي / شادمهرى