ارتباط داشتند علاقه نشان مىدادند ، چيزهايى مانند انواع سبزيجات و حبوبات و غيره .
قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى
؛ موسى به آنان گفت : آيا مىخواهيد آنچه قيمت كمترى دارد بگيريد و نعمت گرانبها را رها كنيد ؟
« ادنى » يعنى نزديكتر و پستتر ، و براى نشان دادن كمى ارزش و اعتبار شخص يا چيزى تعبير به « دنو » و « قرب » مىشود مثلا گفته مىشود : هو ادنى المحل و اقرب المنزلة يعنى فلانى مقامى پست و منزلتى ناچيز دارد و بالعكس براى بيان علو مقام و مرتبه تعبير به « بعد » مىشود چنان كه گفته مىشود فلان بعيد المحل و بعيد الهمة يعنى فلانى داراى مقامى بلند و همّتى عالى است .
اهْبِطُوا مِصْراً
؛ از بيابان به سوى شهر سرازير شويد ، ممكن است « مصرا » اسم علم باشد و با اين كه دو سبب [ از اسباب نه گانهء منع حرف ] در آن جمع شده است ، يكى « علميّت » و ديگرى « تأنيثيّت » با وجود اين منصرف شده است زيرا حرف وسط آن ساكن است . و اگر مقصود از آن مطلق شهر باشد فقط يك سبب [ تأنيثيّت ] در آن وجود دارد .
وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ
؛ ذلت و خوارى آنها [ يهود بنى اسرائيل ] را فرا گرفت مانند كسى كه بر روى سرش قبهاى ساخته شده و اين قبه او را در ميان گرفته است و شايد معنى جمله اين باشد كه خوارى به آنها چسبيد و ملازم با آنها شد چنان كه گل به ديوار مىچسبد و همواره با آن است پس يهود قومى است خوار و حقير و فقير و تهى دست ، حال يا در حقيقت چنينند و يا [ حتى اگر ثروتمند هم باشند ] به خاطر ترس از ماليات و افزايش آن خود را در لباس فقر در مىآورند .
وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ
؛ آنان مستحق خشم خدا شدند ، اين تعبير از قبيل سخن عرب است كه هر گاه قاتلى [ به حكم قصاص ] سزاوار قصاص شدن در برابر مقتول باشد ، مىگويد : باء فلان بفلان .
« ذلِكَ »
اشاره است به ذلّت و خوارى و تنگدستى آنان و اين كه مورد خشم و