از فدا كردن زندگى فانى . تكرار كلمهء « بارئكم » براى اشاره به عظمت و بزرگى گناه آنهاست زيرا براى خداوند كه آفرينندهء آنها بود شريك قائل شدند و به پرستش بتان روى آوردند .
فَتابَ عَلَيْكُمْ
؛ تقدير جمله اين است كه شما فرمان خدا را اجرا كرديد و خدا توبه شما را پذيرفت .
إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
؛ او پذيرنده توبهء بندگان و نسبت به آنان رحيم است .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 55 ]
وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ( 55 )
ترجمه
و ( نيز به خاطر بياوريد ) هنگامى كه گفتيد اى موسى ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اين كه خدا را آشكارا ( با چشم خود ) ببينيم ، در همين حال صاعقه شما را گرفت در حالى كه تماشا مىكرديد . ( 55 )
تفسير :
گفته شده است : همان هفتاد نفرى كه دچار صاعقه شدند [ و در اثر آن بىجان بر روى زمين افتادند ] گفتند : تا خدا را بالعيان نبينيم هرگز سخن تو را [ كه اين الواح همان تورات است كه از طرف خدا نازل شده است ] باور نمىكنيم .
« جهرة » مصدر « جهر » است چنان كه گفته مىشود : جهر بالقراءة يعنى قرائت را آشكار نمود ، و گويا كسى كه بالعيان چيزى را مىبيند ، ديدن خود را آشكار مىكند .
كسى كه با [ چشم ] دل مىبيند ، آن ديدن را پنهان مىكند . « جهرة » مصدر منصوب است زيرا نوعى ديدن است ، پس نصيبش به فعل ديدن [ يعنى نرى ] است ، چنان كه « قرفصاء » [ كه نوعى جلوس و نشستن است ] به فعل نشستن [ يعنى جلست ] منصوب مىشود . و شايد نصب « جهرة » به عنوان « حال » و به معناى ظاهر و آشكار باشد .