خواستگارى مىكند ومىگويد : زن من شو به هر يك از خانههاى دمشق كه بخواهى تو را در خواهم آورد . آنگاه سليمان ( ع ) گفت : [ چنين نتواند كرد ] زيرا خانههاى دمشق را از سنگ ساختهاند وكسى نمىتواند در آن سكونت گزيند ، اما چه بايد كرد كه خواستگاران همه دروغگويند » . « 1 »
نسفى وأبى السعود چنين روايت كردهاند : حكايت شده است كه گذر سليمان بر بلبلى افتاد كه بر درختى نشسته وسر خويش را تكان مىداد ودم مىجنباند ، به همراهانش گفت : آيا مىدانيد چه مىگويد ؟ گفتند : خدا وپيامبرش داناترند . گفت : مىگويد تا يك نيمهء خرمايى را بخورى ، بدان كه دنيا بر باد است . وفاخته بانگ برآورد وخبر داد كه أو مىگويد : اى كاش آفريدگان را نيافريده بودند ، آنگاه طاووس فرياد زد وگفت ، مىگويد : هر آنچه كنى ، همان بيني ( هر كس آن درود عاقبت كار كه كشت ) وهدهد بانگ برآورد وگفت : مىگويد اى گناهكاران ! از خداوند آمرزش بخواهيد . وشاهين فرياد برآورد وگفت مىگويد : « پروردگار بلند مرتبهام پاك ومنزه است وگفت : باز شكارى مىگويد : همه چيز جز خداوند نابود خواهد شد . وخروس مىگويد : اى بي خبران خدا را ياد كنيد وعقاب مىگويد : اى فرزند آدم ، هرگونه خواهى بزى وبدان كه فرجام كار تو مرگ وكيفر خواهد بود ووزغ مىگويد : پروردگار قدوس من پاك ومنزّه است . » « 2 »
خداوند متعال در اين باره مىفرمايد :
« وَوَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَقالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ
/ وسليمان ميراثبر داوود شد وگفت : اى مردم ، به ما زبان مرغان آموختهاند واز همهء نعمتها به ما ارزانى داشتهاند . بي گمان اين فضل پيدا [ اى خداوند بر ما ] است » [ نمل ، 16 ] . سليمان ( ع ) اين موضوع را آشكارا بر زبان مىآورد تا از نعمت الهى واز بخشش أو بر خويشتن سخن بگويد وهرگز از اين امر احساس غرور ومباهات نمىكند ، چرا كه غير از خداوند هيچ بشرى نمىتواند زبان مرغان را به ديگران بياموزد وهمچنين هيچ كس غير از خداوند نمىتواند با اين فراگيرى همه چيز را به كسى بدهد ، در ميان مردم چنين معروف است كه پرندگان وجانوران وحشرات هر يك افزارى در اختيار دارند كه از آن طريق مىتوانند مقاصد را به يكديگر بفهمانند كه از آن به زبان ومنطق آنان
هامش
( 1 ) . ابن كثير ، البداية والنهاية ، 2 / 18 - 19 .
( 2 ) . تفسير أبى سعود ، 6 / 275 - 277 ؛ تفسير نسفى ، 3 / 205 .