مجتهدان نيز كه با اين رويكرد به اين موضوع نگريستهاند ، سرچشمهء نظرگاه آنان يكى بوده است وهمگى از اين رأى فخر رازي پيروى كردهاند كه مىگويد : « بدانكه اين آية بر اين حقيقت دلالت مىكند كه رفع در عبارت
« وَرافِعُكَ إِلَيَّ »
بالا بردن جايگاه ومرتبت - نه مكان وجهت - است چنانكه بالا بردن نيز در اينجا به مكان نيست بلكه به درجه ومنزلت است . « 1 »
اما نصارا در واقع چنانكه أستاذ رشيد رضا مىگويد سرانجام كار مسيح ( ع ) را بسيار بد وفاجعهاى هولناك تلقى كردهاند وباور به حصول آن را چنانكه خود به تصوير مىكشند ، اصلى از أصول دين وپايهاى از بنياد باور خويش قرار دادهاند ومعتقدند كه ايمان مؤمن جز به آن پذيرفته نيست ، يعنى باور به اين موضوع كه حضرت مسيح را به صليب كشيدند . آنگاه براي اين عقيدة در عهد عتيق مبنايى جستند وبه صليب كشيدن مسيح را بر آن استوار داشتند وگفتند : آدم ، به عنوان نخستين بشر ، با خوردن ميوهء درخت ممنوع از فرمان خداوند سرپيچيد وگناهكار شد وآنگاه تمامى زادورود أو گناهكار شدند ودر آخرت سزاوار كيفر نابودى ابدى هستند ، وهمهء فرزندان آدم خطا پيشه وگناهكارند وهمگى بار گناهان خويش وگناه پدرشان را بر دوش مىكشند ؛ آنگاه وقتي دادگرى وبخشايش از صفات خداوند است ، دادگرىاش اقتضا دارد كه گناه بي كيفر نماند ، در غير اين صورت دادگر نخواهد بود ، از اين روى خداوند متعال خواست كه پسرش كه به خودى خود در رحم زنى از ذرّيهء آدم است ، به شكل جنين نقش پذيرد واز أو بزايد وفرزندش از آن حيث كه پسر آن زن بود ، « انسان » كامل باشد واز آن حيث كه پسر خداست ؛ « خدايى » كامل واز تمامى گناهان معصوم باشد . آنگاه پس از آنكه همچون ديگر مردمان زندگى كند وهمچون آنان خوراك بخورد ونوشيدنى بنوشد ومانند آنان به خويشتن لذت ورنج ببيند ، ودشمنان خدا ودشمنان شريعت أو بيايند وأو را به بدترين وفجيعترين وضعي بكشند ، يعنى أو را به صليب بكشند ودستها وپاهايش را بر چوب ميخكوب كنند . پس از آنكه چهرهاش را فرو كوفتند وأو را به ريشخند گرفتند تاجى از خار ساخته بر سرش گذارند ودر سيمايش آب دهان اندازند [ - پناه بر خدا از آنچه آنان مىگويند - ] همه اينها براي آن است تا كيفر آن گناهى باشد كه أو وديگران مرتكبش نشدهاند . « 2 »
هامش
( 1 ) . تفسير فخر رازي ، 8 / 69 .
( 2 ) . تفسير المنار ، 6 / 25 ؛ براي آگاهى مفصّلتر از قضيهء صلب إنجيل متى ، 26 : 1 ، 28 : 20 ؛ مرقس ، 14 : 1 ، 16 : 20 ؛ لوقا ، 22 : 1 ، 24 : 53 ؛ يوحنا ، 18 : 1 ، 21 / 25 .