تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١

2 . از احكام سليمان

بسيارى از مورخان ومفسران را نظر بر اين است كه سليمان ( ع ) در كودكى وپيش از آنكه به سن بلوغ برسد ، به پادشاهى رسيد ، از اين روى برخى سن أو را در آن هنگام كه در فرمانروايى جانشين پدر شد ، دوازده يا سيزده سال ياد كرده‌اند كه گفته‌اند به رغم سن كم از فطانت وهوش وزيركى سرشارى برخوردار بود ، چنانكه خداوند به أو از همان هنگام كودكى حكمت وحسن تدبير ارزانى داشته بود . قرآن كريم نيز گوشه‌اى از اين نبوغ وهوشمندى را كه سليمان ( ع ) از آن برخوردار بود يادآور مىشود ، چنانكه از فتوايى كه به پدر پيشنهاد كرد ، به روشنى معلوم مىشود ، مىفرمايد :
« وَداوُدَ وَسُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَكُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ ، فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَكُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَعِلْماً
/ وداوود وسليمان را [ به ياد آر ] چون دربارهء كشتى كه گوسفندان مردم شب هنگام در آنجا چريده بودند ، حكم كردند وما بر حكم [ كردن ] آنان حاضر [ وناظر ] بوديم ، پس آن [ شيوهء قضاوت درست را ] به سليمان فهمانديم وبه هر يك حكمت ودانش داديم و . . . » [ أنبياء ، 78 و 79 ] واز آنجا كه خداوند متعال مىفرمايد
« فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ »
چنين بر مىآيد كه نظر أو درست‌تر بوده است . وآنجا كه مىفرمايد : « وكلّا آتينا حكما وعلما » بر اين حقيقت دلالت دارد كه داوود وسليمان هر يك بهرهء بزرگى از حكمت ودانش برده بودند . « 1 » أبو حيّان مىگويد : از ظاهر آية چنين بر مىآيد كه هر يك از داوود وسليمان بنابر برداشت ورأى خويش داورى كردند وحكم آنان بر بنياد اجتهاد بوده است ، واين سخن ، نظر بيشتر علماست . « 2 » چنانكه مفسران آورده‌اند ، خلاصهء داستان اين بوده كه گوسفندان قومي به كشتزار قومي از سرزمين ديگر درآمدند واز كشت آن خوردند وآن را تباه كردند . ومدعيان به نزد داوود ( ع ) آمدند وسليمان نيز در آن مجلس حضور داشت وداستان را با أو باز گفتند وداوود ( ع ) چنين حكم كرد كه به جبران زيانى كه به هنگام شب به بار آورده‌اند ، گوسفندان از آن صاحب كشتزار باشند . سليمان گفت : به بهتر از اين مىتوان حكم كرد [ كه به حال هر دو مفيدتر باشد ] : گوسفندان را به برزگر بدهند تا از شير وبرّه وپشم أو استفاده كند وكشتزار را نيز به صاحبان گوسفندان بدهند تا در اصلاح أو بكوشند تا وضع پيشين خود را باز يابد ، آنگاه مال هر يك به
هامش
( 1 ) . محمد على صابونى ، پيشين ، 283 . ( 2 ) . بحر المحيط ، 6 / 330 ؛ تفسير نسفى ، 3 / 85 ؛ تفسير أبى السعود ، 6 / 78 - 80 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 81 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو