تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
پس أو را به دو نيمه تقسيم مكن ، پس سليمان [ دانست كه فرزند اوست و ] به نفع أو حكم كرد » . « 1 » همچنين قصّه‌اى ديگر وارد شده كه ابن عساكر در شرح حال سليمان ( ع ) در تاريخ دمشق خويش به قيد سند از ابن عباس روايت كرده وخلاصهء آن چنين است : « در زمان بني إسرائيل زنى خوش‌رخساره بود كه چهار كس از سران قوم كوشيدند كه أو را از پاكدامنى نفس خويش بيرون برند ، اما أو درخواست هيچ يك از آنان را نپذيرفت ، آنان در ميان خود عليه أو توطئه كردند وبه نزد داوود گواهى دادند كه أو با سگ خويش همخواب شده وأو را به اين كار عادت داده است . آنگاه داوود فرمان داد كه آن زن را سنگسار كنند ، شب هنگام همان روز سليمان با چند نفر از پسر بچه‌هاى هم سن وسال خويش گرد هم آمدند وچهار كس از آنان در هيئت آن چهار مرد ويك نفر در هيئت آن زن نقش بازى كردند وآن چهار مرد گواهى دادند كه آن زن با سگى همخواب شده است ، سليمان فرمان داد كه آنان را از همديگر جدا كنند ، از أولى پرسيد : سگ چه رنگى بود ؟ أو گفت : سياه . فرمان داد كه أو را ببرند وديگرى را فراخواند وهمان پرسش را از أو كرد ؛ أو پاسخ داد كه قرمز بود . سومى گفت خاكسترى وچهارمى گفت سفيد بود . آنگاه فرمان داد كه هر چهار نفر آنان را بكشند ، داستان را با داوود ( ع ) بازگفتند ، فورا دستور داد كه آن چهار كس را فرا خوانند ، چون بازآمدند از آنان دربارهء رنگ سگ پرسيد وهر يك پاسخى گفتند وپاسخشان متفاوت بود . وقتي چنين ديد فرمان داد كه هر چهار نفر آنان را بكشند . « 2 »

3 . برخى از معجزات سليمان

خداوند متعال به بنده ورسول خود ، سليمان ( ع ) معجزات بسيارى ارزانى داشته بود از جمله : الف ) خداوند زبان پرندگان وزبان ديگر جانوران را به أو آموخته بود واز آنان چيزهايى را در مىيافت كه ديگر مردم از فهم آن ناتوان بودند وچه بسا خود با آنان سخن مىگفت چنانكه با هدهد ومورچگان و . . . سخن مىگفت . ابن عساكر روايت كرده است كه روزى گذر سليمان به گنجشكى نر افتاد كه پيرامون گنجشك ماده‌اى مىچرخيد ، سليمان به همراهان خود گفت : آيا مىدانيد چه مىگويد ؟ گفتند : اى پيامبر خدا ، چه مىگويد ؟ گفت : أو را براي خود
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، صحيح مسلم ، سنن ، نسايى ( كتاب القضا ) ؛ تفسير ابن كثير ، 3 / 299 ؛ تاريخ طبري ، 1 / 486 - 487 . ( 2 ) . تفسير ابن كثير ، 3 / 299 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 83 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو