تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
سليمان را بر آنان برترى داد ، آنانند كه دانشى به آنان داده نشده ويا اينكه دست كم چنان دانشى به آنان ارزانى داشته نشده است ، بنابراين ، از آية چنين بر مىآيد كه آن دو بر بسيارى از كسان برترى دارند وبسيارى از كسان نيز بر آن دو برترى دارند . بنابراين ، آية دليل بر برترى علم وعالمان بوده ونيز دلالت بر اين دارد كه نعمت علم از گرانقدرترين نعمت‌هاست وچون به كسى علم دهند ، در واقع نيكويى بسيار به أو داده‌اند وأو را بر بسيارى از بندگان برتر داشته‌اند وپيامبر أكرم ( ص ) از آن روى دانشوران را ميراثبران پيامبران دانسته كه آنان در شرف وجايگاه به ايشان نزديك‌تر وكار ومسؤوليتشان همان است كه پيامبران بهر آن برانگيخته شده‌اند ، بنابراين آنان بايد براي خاطر چنين نعمت برترى كه يافته‌اند ، همواره خداوند را سپاس‌گزارند ونيز بايد همواره به اين حقيقت باور داشته باشند كه اگر بر بسيارى برترى يافته‌اند ، بسيارى ديگر نيز از آنان برترند . « 1 » فخر الدين رازي مىگويد : دربارهء آيهء
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنا عَلى كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِينَ »
از چند جهت بايد سخن گفت : نخست آنكه آن بسيارى كه داوود وسليمان بر آنان برترى يافته‌اند ، كساني هستند كه چنان دانشى به آنان ارزانى داشته نشده است . بنابراين ، بي ترديد از بسيارى برترند وبسيارى نيز از آنان برترند . ديگر آنكه آية بر علوّ مرتبت دانش دلالت مىكند ، چرا كه علاوة بر دانش ، خداوند متعال چيزهاى ديگرى از قبيل فرمانروايى را نيز به داوود وسليمان داده بود ، اما شكر وسپاس آنان هرگز به مرتبت شكر وسپاسى نبود كه بر دانش مقرر شد . سه ديگر آنكه آنان خود خويشتن را از ديگران برتر ندانستند وبرترى را به خدا نسبت دادند كه اين خود دليل بر حسن فروتنى آنان است . چهارم آنكه از ظاهر آيات چنين بر مىآيد كه آن برترى ( فضيلت ) جز آن دانش نبوده است ، آنگاه علم به [ وجود ] خداوند وصفات أو از هر دانشى برتر است . بنابراين ، آن شكر جز براي چنين دانشى نبوده است ، سپس نبايد از نظر دور داشت كه چنين دانشى براي تمامى بندگان مؤمن حاصل مىآيد ، پس چگونه مىتوان آن را مايهء برترى آنان بر مؤمنان دانست ، پس در اين صورت فضيلت آن است كه علم به [ وجود ] وصفات خداوند چنان نمود يابد كه شخص در آن چنان غرقه شود كه هيچ شبهه‌اى به خاطر نياورد وهيچ گاه وهيچ زماني دل از أو غافل نباشد » . « 2 »
هامش
( 1 ) . تفسير نسفى ، 3 / 204 . ( 2 ) . تفسير فخر رازي ، 24 / 185 - 186 .