تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
نبوّت آن است كه خداوند متعال أو را نيز مانند پدرش به نبوت برگزيد ، چنانكه گويى آن را از أو به ارث برده است ، اما در واقع نبوت ارث بردنى نيست وپيش از اين نيز به اين حقيقت اشارتى رفت كه نبوت موروثى نمىباشد « 1 » وفرزند پيامبر به طور موروثى نمىتواند در نبوت جانشين پدر شود وحق آن است كه رسيدن به مقام پيامبرى تنها به فضل الهى وگزينش ربّانى است . « 2 » صاحب تفسير في ظلال القرآن در اين باره مىگويد : به داوود ( ع ) در كنار فرمانروايى ، نبوت وعلم نيز داده شده بود اما از فرمانروايى به عنوان نعمتي از نعمت‌هاى الهى بر أو وسليمان چنان ياد نمىشود كه از علم ، زيرا فرمانروايى بسى بىارزش‌تر از آن است كه در اين مجال از آن ياد شود ، آنگاه مفهوم وراثت نيز وراثت علم است ، چرا كه علم چنان ارزش والايى دارد كه مىسزد در چنين مجالي از آن ياد شود . « 3 » طبري در اين باره مىگويد : سليمان در آن دانشى كه خداوند متعال به داوود داده بود ، از زمان زنده بودنش بهره‌مند شد وفرمانروايى داوود نيز از ميان خويشانش تنها بهرهء ويژهء سليمان شد واز ميان فرزندان پدر فقط أو به پادشاهى دست يافت . « 4 » فخر الدين رازي در تفسير كبير مىگويد : مفسران دربارهء آن آية كه مىفرمايد :
« وَوَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ
. اختلاف نظر دارند ، حسن بصرى گفته است : مال را از أو به ارث برده است . چرا كه نبوت بخشوده‌اى ويژه به هر كس است وارث بردنى نيست . ديگران گفته‌اند : مراد از آن نبوت است ، برخى ديگر را نيز نظر بر آن است كه مراد فرمانروايى وسياست است . اگر حسن اندكى درنگ مىكرد خود به اين نتيجة مىرسيد كه مال نيز اگر فرزند آن را به ارث برد عطيه‌اى ويژه از جانب خداوند است وبنابر همين است كه فرزند در صورتي كه مؤمن باشد از پدر مؤمن آن را به ارث مىبرد واگر كافر يا قاتل پدر باشد ، ديگر ارثى از پدر به أو نمىرسد ، چنانكه خداوند متعال مرگ را با شرايط خاصي از أسباب ارث قرار داده است . اما نبوت چنين نيست ، چرا كه مرگ هرگز سبب نبوت الهى نيست واز اين حيث ارث ونبوت با همديگر متفاوت هستند . اما اين سخن هيچ منافاتى با آن ندارد كه سليمان ( ع ) را چنان وصف كنيم كه به هنگام رسيدن به نبوت ، پس از مرگ داوود ( ع ) آن را از أو به ارث برد ، همچون فرزندى كه مال پدر را چون به آن پردازد ، پس از مرگ أو به ارث مىبرد . شايد مثالي در روشنگرى اين سخن مؤثر
هامش
( 1 ) . تفسير نسفى ، 3 / 204 . ( 2 ) . محمد على صابونى ، النبوّة والأنبياء ، 10 ؛ محمد بيومى مهران ، النبوة والأنبياء عند بني إسرائيل ، 71 - 77 . ( 3 ) . في ظلال القرآن ، 5 / 2634 . ( 4 ) . تفسير طبري ، 19 / 141 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 78 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو