تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
از روايتي ديگر چنين بر مىآيد كه خطايى كه از داوود سر زد آن بود كه أو سخن يكى از طرفين دعوى را ( كه يك ميش داشت ) شنيد وبه دفاع طرف ديگر ( دارندهء نودونه ميش ) گوش نسپرد ، از اين روى در قضاوت بدون امعان نظر وباز نگريستن در دليل خصم ديگر شتاب به خرج داد ، در نتيجة بابت اين لغزش حاصل از سهو خويش از پروردگارش آمرزش خواست ، البتة چنين لغزش منافى عصمت پيامبران نيست . « 1 » وچه بسا عذر داوود اين باشد كه موضوع دعوا ، چنانكه از سوى يكى از مدعيان طرح شد شامل ستمى دادخواهانه واحساس برانگيز بود كه توجيه وتأويل بر نمىداشت ، از اين روى داوود ( ع ) به محض شنيدن چنان ستمى به قضاوت پرداخت ومجال سخن گفتن به طرف ديگر نداد واز أو نظري نخواست ودليل أو را نشنيد وداورى كرد وگفت :
« قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ ، إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَقَلِيلٌ ما هُمْ »
. [ سورهء ص ، 24 ] . چنين بر مىآيد كه در اين مرحله آن دو مرد كه از نظر أو پنهان شدند در واقع دو فرشته بودند كه براي آزمودن أو آمده بودند ، براي آزمودن پيامبر پادشاهى كه خداوند متعال أو را به أمور مردم گمارده بود تا به راستى وداد ميان آنان داورى كند وحق را پيش از صدور حكم معلوم بدارد ، آنان ترجيح دادند كه قضية را دادخواهانه وعاطفى طرح كنند . اما قاضى هرگز نبايد تحت تأثير قرار گيرد ونبايد شتاب كند ونيز پيش از آنكه به طرف ديگر مجال سخن گفتن وارائه دليل دهد ، نبايد ظاهر سخن يك طرف را بپذيرد ، گاهى أوقات با شنيدن سخن طرف مقابل صورت مسئله ويا بخشي از آن كاملا تغيير مىيابد ومعلوم مىشود كه آن ظاهر نيرنگ ، دروغ ويا ناقص بوده است ، آنگاه بود كه داوود ( ع ) دانست كه ابن رخداد « آزمونى » بيش نبوده است ، چنانكه مىفرمايد :
« وَظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ »
آنگاه بود كه فطرت راستين أو به سراغش آمد ، چرا كه أو بسيار أهل توبه بود ، چنانكه مىفرمايد :
« فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ راكِعاً وَأَنابَ »
. « 2 » برخى از متون تفسيري با پرداختن بسيار به روايات اسرائيلى ، در شرح اين آيات سخنانى گفته‌اند كه هرگز با حقيقت نبوّت سازگار نيست وسرشت پيامبرى از آن مبرّاست ، تا آنجا كه حتى انبوهى از روايات در اثبات سست بودن اين أساطير وارد شده‌اند ؛ واز پايه نبايد چندان
هامش
( 1 ) . محمد طيب نجار ، پيشين ، ص 39 . ( 2 ) . في ظلال القرآن ، 5 / 3018 .