تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
داوود ( ع ) به خواستگارى أو رفت وخانواده‌اش داوود را بر أوريا ترجيح دادند وبنابراين لغزش داوود ، خواستگارى كردن پس از خواستگارى برادر مؤمنش - آن هم با داشتن زنان بسيار - بود . « 1 » همچنين روايت سومى نيز با اين مضمون وجود دارد كه وقتي خبر زيبايى زن أوريا به داوود رسيد ، آرزو كرد كه اى كاش براي أو حلال مىبود ، از قضا أوريا به جهاد رفت وكشته شد ، اما داوود براي أو غصه نخورد چنان كه براي ديگرى غصه‌دار مىشد . « 2 » روايت چهارمى نيز در اين باره هست كه در آن در پى روايات باطل اسرائيلى ، همين حماقت دنبال شده است وراويان آن فراموش كرده‌اند كه با برساختن چنين روايت دروغى چه تهمت شنيعى بر آن پيامبر بزرگوار وارجمند روا داشته‌اند . در اين روايت آمده است كه وقتي داوود ( ع ) در خلوت عبادت خويش بود ، شيطان نمود يافته در هيئت زرّين كبوترى به نزدش آمد ودر حالي كه أو مشغول نماز بود پيش پايش افتاد ، دست خويش را دراز كرد كه آن را بگيرد ، كبوتر كناره گرفت وحضرت داوود به دنبالش رفت ، كبوتر دور شد تا اينكه به بأم خانه‌اى افتاد ، داوود رفت أو را بگيرد ، پرنده از آن بأم پريد ، باز نگريست تا ببيند كه به كجا رفته است وهمچنان در پى أو مىرفت ، چشمانش به زنى افتاد كه در جايگاه پشت خانه تن مىشست ، أو را در آفرينش از زيباترين زنان گيتى ديد ، از هيئت وزيبايىاش خوشش آمد ، آن زن بازنگريست وأو را ديد وگيسوانش را فروانداخت وخويشتن را فروپوشاند واين كار بر رغبت أو بيشتر افزود ( در روايتي ديگر آمده است ؛ همواره كبوتر را دنبال مىكرد تا اينكه از بالاى ديوار چشمش به زنى افتاد كه تن مىشست ، چون أو را ديد از هيئت وزيبايىاش خوشش آمد ، وقتي آن زن سايهء أو را بر زمين ديد ، با فروهشتن گيسوانش خويشتن را فروپوشاند واين كار نيز بر اعجاب أو نسبت به آن زن افزود ، درباره‌اش باز پرسيد ، به أو گفتند : أو را شوهرى است كه همراه لشكر وغايب است ، آنگاه بود كه به فرماندهء لشكر فرمان داد تا أوريا ( اهريا ) را به هنگام نبرد در خطرناك‌ترين جاى به مصاف دشمن فرستد وأو نيز چنين كرد ودوبار أوريا بر دشمن پيروز گشت وسومين بار كشته شد وداوود با زنش ازدواج كرد ، چون زن به نزد أو رفت ، ديرى نپاييد كه خداوند دو فرشته را در هيئت دو انسان به نزد أو
هامش
( 1 ) . تفسير نسفى ، 4 / 37 - 38 ؛ تفسير بيضاوى ، 5 / 17 - 19 . ( 2 ) . الكامل ابن أثير ، 1 / 126 .